تو که رفتی نفســـم بی تو غریبانه گرفت/

تو که رفتی نفســـم بی تو غریبانه گرفت/
دلِ زارم قفسی شد که به غم خانه گرفت/
تو که رفتی شب وروزم به همین خانه گذشت/
مهِ شـــــــب پیش رخــم غیرت مردانه گرفت/
تو که رفتی همه مردم به دلم زخم زدند/
زنفیـــــرم دل هر دشمن و بیگانه گرفت/
تو که بودی توبه کردم که به مِی لب نزنم/
تو که رفتی هوســـم باز به میخانه گرفت/
تو که دیدی به برت شمع شدم تا بپری/
تو تنت پیله صفـــت جرات پروانه گرفت/
تو که دیدی به هوا پر زدن از شوق تو بود/
چه کنم مرغ دل از خال لبت دانه گرفت/
توکه بودی دم هر کوچـــــه چراغان تو بود/
تو که رفتی سر این شهر به ویرانه گرفت/
دیدگاه ها (۲)

کاش می شد که کسی می آمد....... باور تیره ی ما را م...

خاطـــــــراتت مَـــــــرا به بَنــــــــد کشـــــــیدند.......

اشعار من حس تنت را دوست دارد یک مثنوی از بودنت را دوست دارد ...

دیگه هر جای این دنیا برام مثل یه زندونه ببار بارون که دلگیرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط