غم ، حادثه ، تردید ، من و تنهایی

غم ، حادثه ، تردید ، من و تنهایی
یک شیشه ی می لبالب و تنهایی
من مانده کنار جاده ی خاطره ها
با یک چمدان سوز و تب و تنهایی
دیدگاه ها (۰)

چشم پاک دختری از جمله‌ای تر مانده استچشم‌های پاکش اما خیره ب...

خانوم مدیرعاملپارت ۱۵ | جاده‌ی فرانسهصبح روز بعد، همه‌چیز بر...

بیا امروز را آنقدر سرگرمِ دوست داشتن و #عشق ورزیدن به خودت و...

خستگی بر جانم نشسته،چشم‌هایم دیگر حتی کورسو امیدی ندارند؛ای ...

آدمی گاهی در میانه‌ی این جاده‌های بی‌سرانجام،بیش از هر چیزی ...

انگشت به لب مانده‌ام از قاعده عشق 😢ما یار ندیده تب معشوق کشی...

بعضی آدما از زندگی‌مون میرن،اما از خاطره‌هامون نه…می‌مونن لا...

باران 🌧️⛈️که می‌گیرد،جهان انگار آهسته‌تر نفس می‌کشد؛و آدم دل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط