خستگی بر جانم نشسته،

خستگی بر جانم نشسته،
چشم‌هایم دیگر حتی کورسو امیدی ندارند؛
ای کاش می‌شد به دور از پیچیدگی‌هایِ روابط انسانی، شبی را به صرف آرامش در ساحلی پرت و خلوت با لالایی امواج دریا در کنار آتشی نیم‌سوز صبح کرد و سپس دیگر زنده نماند.
.
.
صادقانه، دارم از غم تموم میشم.
دیدگاه ها (۰)

راضیه کلانتر

رزق مار هم این روز قورباغه بود،تا روزی بعدی خداوند بزرگه💥💥💥💥...

همانطورکه رهبر#شهیدمان فرمودند؛ «فضای مجازی را برای دشمن ناا...

دونه ای ۵۰ هزار تومان

خواهرم با خودش جلوی آینه...

قلب بالا رو قرمز میکنی زیبا:)

#تهران #ایران #اکسپلور #ویسگون #لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره #...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط