خستگی بر جانم نشسته،

خستگی بر جانم نشسته،
چشم‌هایم دیگر حتی کورسو امیدی ندارند؛
ای کاش می‌شد به دور از پیچیدگی‌هایِ روابط انسانی، شبی را به صرف آرامش در ساحلی پرت و خلوت با لالایی امواج دریا در کنار آتشی نیم‌سوز صبح کرد و سپس دیگر زنده نماند.
.
.
صادقانه، دارم از غم تموم میشم.
دیدگاه ها (۰)

راضیه کلانتر

لطفا حمایت کنید اگه دوست داشتین

هیچ وقت ازم نپرس جایگاهت قبلن کجاستتوجایگاه نداری صاحب قلبمی...

درخواستی استوری 꽤 꽤 폼나지 포 포 폼나지너의 각막 깜짝 놀라지꽤 꽤 폼나지 포 포 폼나지너의...

وقتی کسی بهت گیرمیده ......

درخواستی استوری 꽤 꽤 폼나지 포 포 폼나지너의 각막 깜짝 놀라지꽤 꽤 폼나지 포 포 폼나지너의...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط