خالی شدم از زندگی از هرچه پایان داشت....

خالی شدم از زندگی از هرچه پایان داشت....

حسی شبیه آنچه که یک جسم بی جان داشت....

می آمد و با هر قدم عطر تو می پیچید ....

لعنت به شهری که پس از تو باز باران داشت....

با حال آن روزم میان خاطرات تو ووووو..

باران نمیبارید اگر یه لحظه وجدان داشت .........
دیدگاه ها (۹)

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

🌷معلم شهید🌷آن‌ها نرفتند؛فقط از هیاهوی خاک، به آرامش افلاک کو...

عاشقانه های شبنم

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p35نینا نفس عمیقی کشید و از پشت ستون بیرو...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط