____[The Forbidden Crossing]____

تـقـاطـع مـمـنـوعـه¹²

جوری که در یک لحظه جلوی چشم کوک رو خون گرفت و آتیشی شد
+هویییییی مرتیکه چه زری میزنیییی(عربده و داد)

دستم رو روی سینه کوک گذاشتم و عقب کشیدمش و گفتم:
-پس منو میخوای؟(ریلکس)
!اوهوم(ریلکس)
-پس براش تلاش کن(ریلکس)

کوک و پسره با قیافه هایی متعجب نگام میکردن که ادامه دادم:
-هر چند قراره شکست بخوری(نیشخند)
+داری چه غلطی میکنی؟

بی توجه به کوک ادامه دادم:
-تو اگه خایه داشتی با خودم مسابقه میدادی نه با کوک ولی فکر نکنم در حد شکست دادن اون هم باشی
!خواهیم دیدد
حواست باشه خواستی بیای حسابی خشگل کنی(نیشخند)
-باشه بهش میگم
!کی؟
-مامانت دیگه کی؟


با چشمای پر از خشم نگام میکرد و خیلی خوب غرورشو تحریک کرده بودم
که ازمون دور شد تا برای مسابقه آماده بشه

+میشه دقیقا بگی داری چه غلطی میکنی؟
-میتونی ببری؟
+ها؟
-پنج ساعت شاخ بازی در نیاوردم که ببازی هاااا

یه خنده ریزی کرد و گفت:
+فقط یادت باشه اینکارو برای تو نمیکنننممم
اصلا برام مهم نیست با کی باشی و نباشی
فقط اینکارو میکنم چون یه گوهی خوردم و گفتم میارمت پس مسئولیتت با منه و خودمم برای غرورم ارزش قائلم
-تموم شد؟
خیلی تاثیر گذار بود حالا اگر میشه برو برای مسابقه ات آماده شو و کمتر چصی بیاا
+سلیطه
-باشه باشه

تقریبا 20 دقیقه مسابقه شروع میشد
منم بر خلاف ظاهرم از درون داشتم از استرس یخ میزدممم
داشتم تو ذهنم میچیدم وقتی کوک باخت چجوری در برمم
لعنت بر دهانی که بی‌موقع باز شوددد

کوک هم داشت به موتورش میرسید و کم کم داشت سوارش میشد که به سمتش رفتم
+باز چیههه؟
-ببین دو دقیقا فکتو بذار رو هم ببین چی میگم
+بنالل
-مهمترین چیز پرت کردن حواسشه
همون ترفندی که باهاش تو رو شکست دادم
+حالا کم پز بده

یه چشم غره نثارش کردم و گفت:
+باشه باشه بگو
-فقط اینکه من طرفو نمیشناسم بگو چطوری مسابقه میده
+مشکل اینجاست تا حالا تو این پیست مسابقه نداده و هیچکس از ترفنداش خبر نداره
-احیانا اوسکلی چیزیه؟
+والا اگر منم ازت اونطوری کتک خورده بودم دلم میخواست همین کارو باهات....

که یهو فهمید داره چی میگه که حرفشو خورد
-باشه بابا فقط بببببرررر
+عهههه
مگه بچمم هی میگی انگار اولین بارمه

از سر لجبازی دستمو کردم تو موهاش و موهاشو بهم ریخته کردم
-کوچولوو
+عههههه
سلیطه این چه کاریهههه
من رو موهام حساسممممم

یه زبون در آوردم و در رفتم
مسابقه داشت شروع میشد و کل بدنم داشت یخ میزد
فقط یه چیز تو ذهنم میگفتم
کوک فقط بببرررر
هر چند برنامه هم میچیدم که چجوری وقتی کوک باخت در برمم
تا اینکه شمارش معکوس مسابقه شروع شد
اون پسره که فکر کنم اسمش جک بود سرشو به سمتم چرخوند و یه نیشخند بهم زد و کلاه کاسکتشو سرش کرد..
بالاخره چراغ سبز شد و همون مسابقه خطرناک شروع شد..


#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
دیدگاه ها (۱۰)

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P5کلید رو تو در ا...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁶ویو: ویکتورچند لحظه ساکت شدم.بعد...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:10ویو «علی»از دانشگاه اومدم خونه ...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

شب تولدم فصل 3پارت 17ات: تهیونگ به حرفاش گوش میکنمو ازش فاصل...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

You are paying back karma پارت³⁷«دو هفته بعد» امگا محکم ایان...

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت - 𝆏۱۱●•_شرلوک هلمز_هنوز همون‌جا ...

#in_your_eyespart_9۸ویو کایلا "غروب"از وقتی نتیجه‌ی تست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط