سر و سامان من و بی سر و سامانی من

سر و سامان من و بی سر و سامانی من
حُسن کنعانی تو مصر پریشانی من!

روز و شب فکر تو یک لحظه رهایم نکند!
من به زندان توام یا که تو زندانی من؟

آن همه تیغ و ترنجی که به خون غلتیدند!
بین عشّاق گواهند به حیرانی من!

زده‌ام چوب حراجی به دلم تا ببری!
ای گران‌جانی تو مایه‌ی ارزانی من

زیر شمشیر غمت رقص‌کنان باید رفت!
ای کمر بسته به اندیشه‌ی ویرانی من

می‌درم هر چه حجاب است که شاید بشود
زخم پیراهن تو جامه‌ی عریانی من

#خاص #جذاب #زیبا #عکس_نوشته #عاشقانه
دیدگاه ها (۱)

#غزلیات #عارف_قزوینی #غزل_ششم

باز مرا در غمت واقعه جانی استدر دل زارم نگر، تا به چه حیرانی...

‌چشم‌ها ، پرسش بی‌پاسخ حیرانی‌ها دست‌ها، تشنه تقسیم فراوانی‌...

بگذارید بگریم به پریشانی خویشکه به جان آمدم از بی سر و ساما...

بگذار بگریم، به پریشانی خویشکه به جان آمدم از بی سر و سامانی...

استوری جدید حضرت عشق عشقت آموخت به من رمزِ پريشانی راچون نسي...

عشقت آموخت به من رمز پریشانی راچون نسیم از غم تو بی سر و سام...

.عشقت آموخت به من رمز پريشانى راچون‌نسيم ازغم‌تو بى سر و سام...

عشقت آموخت به من رمز پریشانی راچون نسیم از غم تو بی سر و سام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط