Our dark romance

Our dark romance
Part 5


ا/ت

در طول راه..کوک دقیقا بیست دفعه پرسید حالم خوبه یا نه..چیزی میخوام یا نه و هی من میگفتم نه..نمیتونستم از کارش عصبانی بشم چون میدونستم نگرانمه..سرمو به در ماشین تکیه داده بودم و از پنجره بیرون رو تماشا میکردم..کوک هم دستمو گرفته بود و با انگشت شستش دستمو نوازش میکرد

*عمارت جئون*

کوک:*حتی وقتی هم رسیدیم اینجا هم ساکته و تقریبا بی اشتها شده*..باید یک چیزی بخوری. صبحونه ام که نخوردی
ا/ت: نمیتونم..خستم
کوک: از بی اشتهایی هست بیا یک گاز بزن.. اشتهات برمی‌گرده
ا/ت: میدونم عزیزم ولی باور کن نمیتونم..*یهو کوک از صندلی بلند شد و یک زیتون شور گذاشت تو دهنم..واقعا هم راست می‌گفت...انگار که باطریمو عوض کرده باشن بلند شدم و سر میز صبحونه نشستم و شروع کردم به خوردن
کوک: دیدی..زبون تو رو من فقط میفهمم
ا/ت: *خنده*
کوک: *از وقتی شروع کرد به خندیدن انگار اون آدم چند دقیقه قبل نبود*..دیونه *زمزمه و با لبخند*
لورا: زن دایی هیون کجاست
م/ک: امروز نمیاد
کوک: چرا..
م/ک: من چه بدونم خودت ازش بپرسم..
..*بعد صبحونه همگی در دفتر بابام جمع شدیم تا نقشع بکشیم

*اتاق کار بابا*

ب/ک: فکراتونو بزارین رو هم بزارید ببینم!
لورا: بکشونیمشون اینجا
ا/ت: *پوزخند* اونا هم میگن چشم!
لورا: فکر دیگه ای داری..*عصبی*
جینا:..مصاحبه!
جونگمین: براشون دعوتنامه بفرستیم
کوک: آخع دلیل مصاحبه چی باشه
هیونجین: بررسی مجدد قرارداد باهم دیگه *شانه بالا انداختن*
ب/ک:.. ا/ت تو نظری داری؟!
ا/ت: دارم ولی..فکر نکنم خوشتون بیاد
لورا: پس بیخیال..همینکه من گفتم
ب/ک:.. بگو شاید خوب باشع!
ا/ت: بریم ایرلند..مخفیانه
جینا: اونجا چیکار کنیم..همینطوری بریم کنار..
ا/ت: من مخفیانه منظورم اینکه اونا نفهمن..من یک اطلاعاتی ازشون میدونم..کدوم باشگاه یا بار میرن..چیکارا میکنن..یک سری اطلاعاتی دارم..
کوک: خب؟
ا/ت: میتونم بکشونمشون مخفیگاه‌مون تو ایرلند
کوک:... یعنی میگی بری خودتو بندازی تو دل خطر..عمراا!..حداقل یکی دیگه اینکارو کنه
ا/ت:خودتم خوب میدونی من تو جاسوسی استعداد دارم خودتم خوب میدونی.. وقتی رفتیم اونجا سه روز بهم فرصت بده اطلاعات جمع کنم تا نابودشان کنیم..
ب/ک:.. زن باهوش و زیرکی هستی..میدونم از پسش برمیای.. پس..شما ها و لورا و جونگمین میرین ایرلند
جینا: پس من عمو؟!
ب/ک: نمیتونم رو جون و تو و بچه ریسک کنم..تو و هیونجین میمونین اینجا
هیونجین: چشم
کوک:*چشم غره به ا/ت*
دیدگاه ها (۰)

Our dark romance Part 6ب/ک:پس شما چهار نفر ساعت 5 عصر بلیت د...

Our dark romance Part 7ا/تروز بعد راس ساعت پنج تو جت نشسته ب...

Our dark romance Part 4*ساعت 6*ا/تبرگشتیم عمارت و من از شدت ...

Our dark romance Part 3کوک: چرا کسی نیومده؟!..*چک کردن ساعت*...

Our dark romance Part 19ا/تایلیان و بابا و جونگمین طبقه پای...

Our dark romance Part 19ا/تایلیان و بابا و جونگمین طبقه پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط