سرت را بر شانه خدا بگذار تا او با دستان مهربانش غم غربت ر

سرت را بر شانه خدا بگذار تا او با دستان مهربانش غم غربت را از چهره ات پاک کند و قصه عشق راچنان زيبا برايت بخواند که نه از دوزخ وحشت کنی و نه از بهشت به رقص درآيی.
قصه عشق قصه انسان بودن ماست.
دیدگاه ها (۱)

شهادت معشوق ماستعشق یعنی کوچه کوچه انتظار رؤیت خورشید در باغ...

جین با نگاه به خانه گفت:«خب... من فقط امیدوارم این یکی از او...

سروده‌ی «باید برخاست» با مداحی محسن محمدی پناه نمونه‌ای از پ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ آن فاصله، تو نمی‌ت...

جئون جانگ کوک فرشته ی آرمی هاگلدن مکنه کیوتی عشق من روزت مبا...

قلب یخی

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل دوم: رقص با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط