در خیالات خودم

در خیالات خودم
در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،
از خیابانی که نیست

می نشینی روبرویم،
خستگی در میکنی
چای می ریزم برایت،
توی فنجانی که نیست

باز میخندی و میپرسی
که حالت بهتر است؟!
باز میخندم که خیلی،
گرچه میدانی که نیست

شعر می خوانم برایت،
واژه ها گل می کنند
یاس و مریم میگذارم،
توی گلدانی که نیست

چشم میدوزم به چشمت،
می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری،
بین دستانی که نیست..؟!

وقت رفتن می شود،
با بغض می گویم نرو...
پشت پایت اشک می ریزم،
در ایوانی که نیست

می روی و
خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم،
با یاد مهمانی که نیست...!

بعد تو
این کار هر روز من است
باور این که نباشی،
کار آسانی که نیست...!
دیدگاه ها (۴)

خدایم !!!دلم می خواهد ،دفتر ِ مشقم را باز کنم و دوباره تمرین...

چه هواییچه طلوعی جانم باید امروز حواسم باشد که اگر قاصدکی را...

به خوابم گام میداری...و در عمق نگاهت....خوشه ای از عشق می لر...

: دختره هیکلش شبیه گاوصندوقه بانک مرکزی میمونهبعدش ی مانتو ت...

- شعر تویی و من شآعرَت . .در خیالات خودم ، در زیر بارانی که ...

پارت ۴ راز ستارۀ درخشان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط