تو کافه پیشم نشسته بود

تو کافه پیشم نشسته بود
از اینکه پیشش سیگار بکشم،بَدِش میومد
یِ نخ روشن کردم
از دستم گرفت و عمیق پک زد
فندَکُ گذاشتم زمین
گفتم چرا دشمنی میکنی
گفت مگه دوست هم بودیم؟
فندکُ ورداشتم
سیگارو روشن کردم
عمیییق پک زدم
من دوسش داشتم
دیدگاه ها (۲)

گذرت می افتد به آن کافه ی ته خیابان... دلت پر میکشد برای بست...

دوستان اگه کسی میدونه این عکسارو با چ برنامه ای درست میکنن ب...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_41با حال خراب وارد خونه شدم ...

رمان

رمان :قرارداد سرنوشت

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 165♡⁠。⁠)⁩صبح نا...

رمان تو خود منی

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت سومویو تهیونگ:جشن تموم شده بود، ام...

You are paying back karma پارت³³²⁰:²⁵از رو تخت بلند شد..به ک...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 129・⁠]⁠ᕗتا خود صبح نگاش کردم...

My nurse

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط