قرار اول و آخر ما بود.........
قرار اول و آخر ما بود.........
کافه تریای زندگی!!
پای پیشخوان حادثه...
سر قرار بودنمان،، «تو» یک فنجان چای
بودی در دستان بی تابم.!
داغ..زیبا
من حتی از نگاه کردن به تو لذت میبردم
نمیدانی چقدر حریص سر کشیدنت بودم!!
به یکباره سر کشیدمت..... سوختم!!
بدنمگر گرفت از تو.......
سر قرار بودنمان،، «من» یک فنجان قهوه فوری بودم.!
در دستان بی حوصله تو.....
که بودنم را آرام آرام فوت میکردی..
میخواستی سرد شوم،، آنقدر سرد
که بگویی:
سرد شد،، دیگر نمیخورمت..!!
حالا من مانده ام اینجا
تلخ و سرد....
سر قرار اول آخر بودنمان........
کافه تریای زندگی.!
پای پیشخوان حادثه....!!
کافه تریای زندگی!!
پای پیشخوان حادثه...
سر قرار بودنمان،، «تو» یک فنجان چای
بودی در دستان بی تابم.!
داغ..زیبا
من حتی از نگاه کردن به تو لذت میبردم
نمیدانی چقدر حریص سر کشیدنت بودم!!
به یکباره سر کشیدمت..... سوختم!!
بدنمگر گرفت از تو.......
سر قرار بودنمان،، «من» یک فنجان قهوه فوری بودم.!
در دستان بی حوصله تو.....
که بودنم را آرام آرام فوت میکردی..
میخواستی سرد شوم،، آنقدر سرد
که بگویی:
سرد شد،، دیگر نمیخورمت..!!
حالا من مانده ام اینجا
تلخ و سرد....
سر قرار اول آخر بودنمان........
کافه تریای زندگی.!
پای پیشخوان حادثه....!!
- ۱.۳k
- ۲۴ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط