من، روز خویش را

من، روز خویش را
با آفتاب روی تو،
کز مشرقِ خیال دمیده‌ست
آغاز می‌کنم.
من با تو می‌نویسم و می‌خوانم
من با تو راه می‌روم و حرف می‌زنم
وز شوقِ این محال:
که دستم به دست توست
جای راه رفتن، پرواز می‌کنم!

فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۱)

شعر زیبای کوچه از فریدون مشیری:بی تو، مهتاب شبی، باز از آن ک...

نه کسی منتظر است نه کسی چشم به راهنه خیال گذر از کوچه ی ما د...

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک،شاخه های شسته، باران خورده، پاک...

تو مهربان باشبگذار بگویند سادهاستفراموشکار استزود میبخشداما ...

my snow❄️#my_snowPT29ویو کوک:به هکرم پیام دادم(عکسشو گذاشتم ...

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برمور تو بگوییم که نی نی ش...

‌˼ بِسۡـم‌ِرَب‌ِالْحُ‌ـسِی‍ـنۡ...˹🤍🕊️ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط