وقتی که می آمد،

وقتی که می آمد،
دیگر دستی نداشتم که
برایش تکان بدهم
و نه پایی برای دویدن؛
من همیشه در برابرش
دست و پایم را گم میکردم..!
دیدگاه ها (۱)

تحمل کن که باید دل بریدن را بلد باشیببینی ، بو کنی ، اما نچی...

بگو به هر که رسیدی دعا کند مارا مگر من و تو به زور دعا به هم...

فکرت چشمهایم را میگیردخیالت از سرو کولم بالا میرودرویایت موه...

تو هر سن و سالی که هستی همیشه کارهایی رو انجام بده که حالت و...

کاش در توان من هم بود ، دستی بر سازم می‌کشیدم و به طبیعت می‌...

عشق تو به تار و پود جانم بسته است بي روي تو درهاي جهانم بسته...

عنوان:«یخ سیاه» ꧁꧂پارت اول: ☆مردی که احساسی ندارد. ☆جونگکوک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط