*امیر*

*امیر*
.......
کنار ماشین وایساده بودم سرمه هم اومد نشست شیرین وبهاره همراه فرزام بودن از عروس داماد که خداحافظی کردن با فرزام رفتن نشستم واستارت زدم
سرمه : دنبالش تا خونشون می رفتی
برگشتم نگاش کردم وگفتم : خیلی احمق بودم تو عتیقه رو آوردم برای فیلم بازی کردن قرار بود همراه من باشی به یکی دوتا دیگه پا می دادی خجالت نمی کشی...
سرمه : یواش یواش بیا منو بخور
با پشت دستم زدم تو دهنش چشاش از حدقه در اومد
- آشغال دیدمت داشتی چه غلطی می کردی بعد میگی منو دوست داری ....خنده داره اگه دوست داشتی جلو چشم من نمی رفتی با یکی دیگه
سرمه با خشم گفت : مثله غلطی که خودت کردی .تو زن برادرت دوست داری من آشغالم یا تو تو جلو چشم اون منو بردی اون عروسی من آشغالم یا تو
زدم رو ترمز وخم شدم در رو باز کردم
- گمشو پایین
سرمه : حرف حقیقت تلخه
دادزدم : گمشو...
پیاده شد ودر رو محکم بست انقدر سرعتم زیاد بود جلو چشام محو می دیدم سرمه راست می گفت من آشغال بودم داشتم بدترش می کردم که بهتر نمی شد
برگشتم خونه .هیچ کس در انتظارم نبود بلک مثله همیشه با دیدنم اومد کنارم نگاش کردم آروم ناله کرد
- می بینی تو هم دلت برام می سوزه ولی اون نه
رفتم سر بار مشروبات یه دونه برداشتم مهم نبود چه نوع مشروبیه انقدر حالم بد بود نمی خواستم هیچ کس رو ببینم رفتم بالا تو اتاق عکس های شیرین عکس های که تو گوشیش بودم اضافه کرده بودم انقدر تو خودم بودم که متوجه اطرافم نبودم
- آقا...آقا بنیامین ...
برگشتم نگاش کردم
- چیه ...گفتم بگو امیر ...
- آقا حالتون خوب نیست
- خوبم ...رسول این دگمه آهنگ بزن ....
- آقا من رسول نیستم نعیمم
- هر کی هستی باش ...آهنگ بزار
دگمه رو زد چشام بستم وگفتم : بیرون .....
- آقا ....
- بیرون ...
با پخش موسیقی صورتم خیس اشک شد انگار یکی قلبمو تو دستاش فشار می داد
کنار تو چه آرومم چه آرومی کنار من تو چشمای تو آرومه چشای بیقراره من
تو میفهمی که خوشحالم تو میفهمی دلم تنگه
تو میدونی که خوابه من کدوم شبهاست که بیرنگه

تو مثله آسمون ساده مثه پرواز آزادی مثه دل بستگی امنی مثه لبخند آبادی
کنار تو چه آرومم چه آرومی کنار من تو چشمای تو آرومه چشای بیقراره من

یه پروانه ام که تویه باد میخوام تو دست تو جا شم
میخوام وقتی که دلگیرم تو آغوشه خودت باشم

میخوام وقتی دلت تنگه غمت رو شونه هام باشه
اگه اشکی تو چشماته مسیرش گونه هام باشه

کسی جز تو نمیتونه منو عاشق کنه هم درد کسی جز من نمیتونه تو رو عاشق کنه برگرد
کنار تو چه آرومم چه آرومی کنار من تو چشمای تو آرومه چشای بیقراره من
دیدگاه ها (۲)

*نفس*...........تو حیاط کوچیکمون دور درخت ها لامپک های کوچلو...

*شیرین*.........تو حیاط نشسته بودم داشتم کتاب می خوندم دیدم ...

*نفس*ایلیا : نفس خسته میشی یکم بنشین - خسته نیستم ایلیا : هر...

*مریم* ........کارت اصلا درست نبود فرزام فرزام : آخه فکر می ...

اعتماد پارت|۷۹|

in your eyes

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط