پارت 15
پارت 15
من : اره عقد کردیم توام خوشحال باش که دیگه زنش نیستی !
سودا : خوشحال باشم که بخاطر من مجبور شدی با کسی ازدواج کنی که سایشو با تیر میزنی !
من : ابجی تو به فکر من نباش خودتم ناراحت نکن عزیزم
سودا : چطور ناراحت نباشم ؟ من تو این دنیا جز تو که کسیو ندارم !
من : قربونت برم ابجی گلم لطفا غصه نخور من میرم لوازمامو جمع کنم
سودا : کجااا ؟؟؟
من : میرم پیش ساباش میمونم ،
سودا : ابجی نرو لطفاا اگه بلایی سرت بیاره چی ؟
من : نگران نباش هیچ غلطی نمیکنه ! خب دیگه فدات شم فعلا خدافظ مواظب خودت باش درضمن ! نمیتونم بزارم اینجا پیش اینا بمونی وسایلاتو جمع کن میبرمت پیش جمره زنگ بزن بهش ببین خونس
سودا : نیم ساعت پیش بهش زنگ زدم گفت خونه ام پسر عمه هاشم اونجان
من : واسه چی ؟
سودا : نمیدونم .. میگفت تو خونشون میخوان تغییراتی چیزی انجام بدن واسه اینکه جمره تنها بوده اومدن پیش جمره چند روزی
من : اهاا تنها که نمیزارم بمونی پیش اینام که اصلااا پیش جمره بمونی بهتره .. حالام پاشو بریم
سودا : باشه بریم
لوازمامونو جمع کردیم با سودا زدیم بیرون هرچیم دایی و ملیحه جیغ و داد کردن گوش ندادیم سودا رو رسوندم ویلای جمره خودمم راه افتادم سمت خونه ساباش ..
زنگ در خونشو زدم
ساباش : کیه ؟
من : غزل ، شیرین ، مهسا، لیلا بازم هست ! ولی دیگه دهنم خشک شد ..
ساباش : سلن تویی بیا تو
تقی شدو در باز شد خونش خیلی بزرگ بود روی دیوار یه عالمه تابلو از عکسای خودش بود ایششش خودشیفته عنتر
ساباش : سلام خانومم خوش اومدی به خونه جدیدت
من : ایش برو بابا حوصلتو ندارم ! اتاقم کجاس ؟ اینم بدون چون دست گذاشتی رو نقطه ضعفم قبول کردم وگرنه میمردم پامو اینجا نمیزاشتم شیرفهم شد ؟
ساباش : اتاقت نه ! اتاقمون بالا سمت راست
من : من با تو توی یه اتاق نمیمونم ! ..
ساباش : زنمی باید بمونی !
من : هه زنتم !! منننن با توووو توی یه اتااااق نمیمووووونم
ساباش : باید بموووونی
من : نمیموووونم
ساباش : اوکی، سمت چپم یه اتاق هست تو فعلا امشبو برو اونجا اینم یادت نره من تورو نگرفتم که قیافتو ببینم .. اما امشبو بیخی .. ،
من : میدونم آدم خرابی هستی ، ولی نمیتونی از من سوء استفاده کنی !
رفتم بالا تو اتاق سمت چپ لباسامو گذاشتم تو کمد رو تخت دراز کشیدم. . .. هعی قرار بود با ارسام ازدواج کنم ... بزا زنگ بزنم سودا چیکا میکنه !
بوق بوق
سودا : جانم ابجی
وقتی صداشو شنیدم اشک تو چشام جمع شد هیچوقت از هم دور نشده بودیم چقد دلم تو همین دوساعت واسش تنگ شده. اخه من تو این دنیا کسیو جز اون ندارم ..
من : خوبی نفسم چیکار میکنی ؟
سودا : مگه میشه پیشت نباشمو خوب باشم دلم واست تنگیده
من : عزیزممم ...... جمره خوبه ؟
سودا : خوبه ...، تو خوبی ابجی دست که نزد بهت ؟
من : اره عقد کردیم توام خوشحال باش که دیگه زنش نیستی !
سودا : خوشحال باشم که بخاطر من مجبور شدی با کسی ازدواج کنی که سایشو با تیر میزنی !
من : ابجی تو به فکر من نباش خودتم ناراحت نکن عزیزم
سودا : چطور ناراحت نباشم ؟ من تو این دنیا جز تو که کسیو ندارم !
من : قربونت برم ابجی گلم لطفا غصه نخور من میرم لوازمامو جمع کنم
سودا : کجااا ؟؟؟
من : میرم پیش ساباش میمونم ،
سودا : ابجی نرو لطفاا اگه بلایی سرت بیاره چی ؟
من : نگران نباش هیچ غلطی نمیکنه ! خب دیگه فدات شم فعلا خدافظ مواظب خودت باش درضمن ! نمیتونم بزارم اینجا پیش اینا بمونی وسایلاتو جمع کن میبرمت پیش جمره زنگ بزن بهش ببین خونس
سودا : نیم ساعت پیش بهش زنگ زدم گفت خونه ام پسر عمه هاشم اونجان
من : واسه چی ؟
سودا : نمیدونم .. میگفت تو خونشون میخوان تغییراتی چیزی انجام بدن واسه اینکه جمره تنها بوده اومدن پیش جمره چند روزی
من : اهاا تنها که نمیزارم بمونی پیش اینام که اصلااا پیش جمره بمونی بهتره .. حالام پاشو بریم
سودا : باشه بریم
لوازمامونو جمع کردیم با سودا زدیم بیرون هرچیم دایی و ملیحه جیغ و داد کردن گوش ندادیم سودا رو رسوندم ویلای جمره خودمم راه افتادم سمت خونه ساباش ..
زنگ در خونشو زدم
ساباش : کیه ؟
من : غزل ، شیرین ، مهسا، لیلا بازم هست ! ولی دیگه دهنم خشک شد ..
ساباش : سلن تویی بیا تو
تقی شدو در باز شد خونش خیلی بزرگ بود روی دیوار یه عالمه تابلو از عکسای خودش بود ایششش خودشیفته عنتر
ساباش : سلام خانومم خوش اومدی به خونه جدیدت
من : ایش برو بابا حوصلتو ندارم ! اتاقم کجاس ؟ اینم بدون چون دست گذاشتی رو نقطه ضعفم قبول کردم وگرنه میمردم پامو اینجا نمیزاشتم شیرفهم شد ؟
ساباش : اتاقت نه ! اتاقمون بالا سمت راست
من : من با تو توی یه اتاق نمیمونم ! ..
ساباش : زنمی باید بمونی !
من : هه زنتم !! منننن با توووو توی یه اتااااق نمیمووووونم
ساباش : باید بموووونی
من : نمیموووونم
ساباش : اوکی، سمت چپم یه اتاق هست تو فعلا امشبو برو اونجا اینم یادت نره من تورو نگرفتم که قیافتو ببینم .. اما امشبو بیخی .. ،
من : میدونم آدم خرابی هستی ، ولی نمیتونی از من سوء استفاده کنی !
رفتم بالا تو اتاق سمت چپ لباسامو گذاشتم تو کمد رو تخت دراز کشیدم. . .. هعی قرار بود با ارسام ازدواج کنم ... بزا زنگ بزنم سودا چیکا میکنه !
بوق بوق
سودا : جانم ابجی
وقتی صداشو شنیدم اشک تو چشام جمع شد هیچوقت از هم دور نشده بودیم چقد دلم تو همین دوساعت واسش تنگ شده. اخه من تو این دنیا کسیو جز اون ندارم ..
من : خوبی نفسم چیکار میکنی ؟
سودا : مگه میشه پیشت نباشمو خوب باشم دلم واست تنگیده
من : عزیزممم ...... جمره خوبه ؟
سودا : خوبه ...، تو خوبی ابجی دست که نزد بهت ؟
- ۱۳.۸k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط