عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت میخرید
عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت میخرید
تکه تکه قلب را میداد و مهلت میخرید
تا سحر بیدار بود و با زبان عاشقی
جرعه جرعه شعر مینوشاند و لکنت میخریده لای دوزخ شبهای حسرت زای خویش
در خیالاتش کنار یار جنت میخرید
در کنار سفره ی خالی برای عشق خود
از خدای مهربان خویش برکت میخرید
لحظه لحظه ساعتش را میشکست و بعد از ان
لحظه ها را میشمرد و باز ساعت میخرید
قسمتش چیزی به جز تنها شدن گویا نبود
از قضا در کوچه تقدیر قسمت میخرید
متهم میشد میان خلق اما باز هم
آبرو میداد و جایش بار تهمت میخرید
نام شاعر را نگویم تا نباشد غیبتش
بینوا در شهر میگشت و محبت میخرید
لا ب
تکه تکه قلب را میداد و مهلت میخرید
تا سحر بیدار بود و با زبان عاشقی
جرعه جرعه شعر مینوشاند و لکنت میخریده لای دوزخ شبهای حسرت زای خویش
در خیالاتش کنار یار جنت میخرید
در کنار سفره ی خالی برای عشق خود
از خدای مهربان خویش برکت میخرید
لحظه لحظه ساعتش را میشکست و بعد از ان
لحظه ها را میشمرد و باز ساعت میخرید
قسمتش چیزی به جز تنها شدن گویا نبود
از قضا در کوچه تقدیر قسمت میخرید
متهم میشد میان خلق اما باز هم
آبرو میداد و جایش بار تهمت میخرید
نام شاعر را نگویم تا نباشد غیبتش
بینوا در شهر میگشت و محبت میخرید
لا ب
- ۸۰۳
- ۱۰ آبان ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط