و درد که اینبار

و درد که اینبار
پیش از زخم آمده بود
آن قدر در خانه ماند
که خواهرم شد...
گروس عبدالملکیان
دیدگاه ها (۱۱)

و بعد از آن درد عمیق،چشم هایم برای همیشه غمگین ماند:)))

آن‌قدر در می‌زنم این خانه راتا ببینم روی صاحب‌خانه را💔صلَّی‌...

تمامِ رنجِ من از این بود کهپشتِ آن زخمِ عمیق، هیچ غریبه‌ای ن...

گروس عبدالملکیان، شاعر و نویسنده معاصر ایرانی، متولد ۱۸ مهر ...

کاش می شد یک صبح کسی زنگ خانه هامان را بزند و بگوید بادست پر...

باور کنید چادرِ شمـا نعمـت اسـت ؛قـدرِ این نعمت را بدانید كه...

«کاش روزگار، مثل یک کتاب بود که می‌توانستیم صفحاتِ تلخش را پ...

هوالحکیمآن قدر که انسان غیر تربیت شده مضر است به جوامع، هیچ ...

#مرگ #مردن #باور #توسعه_فردیدنیا مثل تاب می ماندکه کودکی چند...

.این متن را باید طلا گرف"خانه پدر و مادر"بعد از خانه خدا،تنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط