تا سحر منتظرت بودم

تا سحر منتظرت بودم
چشمای شسته ام را،شسته تر بودم
صبح شد و روز دیگر آمد
غم وغصه هایم را ز بر بودم
روز ها گذشت و تو نیامدی
تا صبح های دیگر منتظرت بودم
سحری می شود و تو طلوع می کنی
سیاهی غم وغصه هایم را روشنی میکنی
تا همیشه عاشقت می مانم
تا لحظه ی. دیدار منتظرت
می مانم.
دیدگاه ها (۱)

وفا آنست که ذکر من همیشه بر لبت باشد وفا آنست که یاد من همیش...

باران که بند آید...فردا دوبارهبه دیدار تو باز خواهم آمدو حقی...

یه وقتایی هست... نه " گریه کردن آرومت" می ک...

تصدیق نگاهت،میشود بمانی?قول می دهم در این بهشت،هوس سیب نکنم.

آن صبحِ سردِ بی‌تکرار«یادش بخیر، شبِ قبلش هنوز صدای خنده‌های...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

سناریو بلولاک (قفل آبی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط