ودلم آشوب دراین زندان درِ،باز ک نه میتوانم بیرون روم ونه

ودلم آشوب دراین زندان درِ،باز ک نه میتوانم بیرون روم ونه در زندان تماشا گرش باشم چه زود
خسته شده ام من خدایا بنگر به من فربادم را میشنوییی.....
ومیدانم زمان. زمان خستگی نیست .
دیدگاه ها (۱)

رمان تو خود منی

رمان عشق ممنوع

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

چند پارتی

رمان تهیونگ

از کجای داستان شروع کنم :این که چگونه لبخند شدی برایمو چگونه...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۲" در آغوش رویای آبی ات  "...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❽_بخش اول_عین خیال هیچکس نیستیم؛ این را بفهم!تنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط