Kim Mansion
part:13
جونگکوک روی تختش نشسته بود و داشت به اقای تدی عروسک نرمش که الان زبر شده بود دست میزد
وقتی به حموم رفته بودن با هزار تا خواهش اقای تدی رو شت و الانم خشک شده بود و میخواست موقع خواب بغلش کنه ولی انگار پشمش خیلی زبر شده بود
تهیونگ با لباس خوابش روی تخت گوکی دراز کشید و گفت
ـ دیدی گفتم خراب میشه
ـ اقای تدی دیگه خوب نمیشه؟
تهیونگ متوجه صدای بغض کرده ی گوکی شد و جلوی خودش رو گرفت تا نخنده
ـ نه خوب نمیشه....فقت میتونی بزاریش برای دکور اتاقت
بعد چند دقیقه گوگی اقای تدی رو ول کرد و خودش رو روی تهیونگ انداخت و توی گردنش گریه کرد
ـ تهههههه تهههههه
با گریه گفت و محکم شونه ی تهیونگ رو گرفت تهیونگ چیزی نگفت و فقت پشتش رو مالید بعد چند ثانیه در با شدت باز شد و جین امد داخل
ـ چه غلطی کردی تهیونگ چرا گوکی ساعت ۱۲ شب داره گریه میکنه؟مگه قرار نبود دیگه نزدیکش نشی؟
ـ هیونگ اروم باش گوکی عروسکش رو...
ـ اقای تدی نه عروسک
ـ ببخشید گوکی....اقای تدی رو شست و الان زبر شده و داره بخاطر این گریه میکنه و من فهمیدم بدون گوکی نمیتونم
ـ بخاطر عشقت یا میل جنسـ...
ـ هیونگ گوکی!
ـ باشه حالا جوابم رو بده
ـ عشق
ـ خوبه نبینم اشکش رو در بیاری شب بخیر
جین وقتی روشو کرد اونطرف نامجون رو پشتش دید و هفت دفعه سکته کرد البته توی قلبش
ـ عاااااااااا......نامجون عوضی سکتم دادی
گوکی اروم بهشون خندید و یواشکی نگاهشون کرد که تنها کسی که متوجه شد تهیونگ بود
ـ بیب ببخشید امدم دنبالت بیا بریم اتاق خودمون
ـ امشب رو کاناپه مبل می خوابی
ـ جیننن
ـ می خوای روی زمین بخوابی؟
ـ نه نه غلط کردم
و بعد از اتاق بیرون رفتن
بعد چند دقیقه تهکوک هم خوابیدن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلامم
دوستون دارم✨
مواظب خودتون باشید😽
جونگکوک روی تختش نشسته بود و داشت به اقای تدی عروسک نرمش که الان زبر شده بود دست میزد
وقتی به حموم رفته بودن با هزار تا خواهش اقای تدی رو شت و الانم خشک شده بود و میخواست موقع خواب بغلش کنه ولی انگار پشمش خیلی زبر شده بود
تهیونگ با لباس خوابش روی تخت گوکی دراز کشید و گفت
ـ دیدی گفتم خراب میشه
ـ اقای تدی دیگه خوب نمیشه؟
تهیونگ متوجه صدای بغض کرده ی گوکی شد و جلوی خودش رو گرفت تا نخنده
ـ نه خوب نمیشه....فقت میتونی بزاریش برای دکور اتاقت
بعد چند دقیقه گوگی اقای تدی رو ول کرد و خودش رو روی تهیونگ انداخت و توی گردنش گریه کرد
ـ تهههههه تهههههه
با گریه گفت و محکم شونه ی تهیونگ رو گرفت تهیونگ چیزی نگفت و فقت پشتش رو مالید بعد چند ثانیه در با شدت باز شد و جین امد داخل
ـ چه غلطی کردی تهیونگ چرا گوکی ساعت ۱۲ شب داره گریه میکنه؟مگه قرار نبود دیگه نزدیکش نشی؟
ـ هیونگ اروم باش گوکی عروسکش رو...
ـ اقای تدی نه عروسک
ـ ببخشید گوکی....اقای تدی رو شست و الان زبر شده و داره بخاطر این گریه میکنه و من فهمیدم بدون گوکی نمیتونم
ـ بخاطر عشقت یا میل جنسـ...
ـ هیونگ گوکی!
ـ باشه حالا جوابم رو بده
ـ عشق
ـ خوبه نبینم اشکش رو در بیاری شب بخیر
جین وقتی روشو کرد اونطرف نامجون رو پشتش دید و هفت دفعه سکته کرد البته توی قلبش
ـ عاااااااااا......نامجون عوضی سکتم دادی
گوکی اروم بهشون خندید و یواشکی نگاهشون کرد که تنها کسی که متوجه شد تهیونگ بود
ـ بیب ببخشید امدم دنبالت بیا بریم اتاق خودمون
ـ امشب رو کاناپه مبل می خوابی
ـ جیننن
ـ می خوای روی زمین بخوابی؟
ـ نه نه غلط کردم
و بعد از اتاق بیرون رفتن
بعد چند دقیقه تهکوک هم خوابیدن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلامم
دوستون دارم✨
مواظب خودتون باشید😽
- ۱۲.۵k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط