ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

این مدعیان در طلبش، بی خبرانند

آن را که خبر شد، خبری باز نیامد
دیدگاه ها (۹)

آن هنگام که به دیدنم می آییشوق باغبانی با من استکه گلی تازهد...

تو ماه رو دوست داشتی من ماه هاست تورو

او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشاندیگر مپرس از من نشان ک...

دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرتتا چو خورشید نبینند به هر با...

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموزکان سوخته را جان شد، و آواز نی...

منت #خداي را عزوجل که طاعتش موجب قربتست و بشکر اندرش مزيد #ن...

باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشبتا کنی عقده اشک از دل من ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط