یتیم‌وار نشسته‌ام.. با

یتیم‌وار نشسته‌ام.. با
دستی ستون شده در انحنای چانه‌ای که
آویزان از نیامدنِ توست..
نگاهم در جلدِ راه فرو رفته است تا
ژستِ انتظار بگـ/ـیرم خط و خبری از تو را..

زانو بغل زده و
چشم به راه مانده‌ام اما
در این برهوتِ انتظار
ســایه یا سیاهه‌ای که به تو مانَد پیدا نیست..
بیهوده است.. اینجا
تا چشم کار می‌کند تنهایی است..

می‌دانی..
انتظار با مُردن توفیری نمی‌کند..
هر دو عمر را
به طعنه تمام می‌کنند و
جانِ دل به لب می‌رسانند و برآورده نمی‌کنند
آرزویی را که
از آغوش دوبارۀ تو،
در بطنِ خـــیال به بار نشانده‌ام..

آنقدر آغوش دوبارۀ تو را
به شعر باج می دهم تا قهرت را بی‌اعتبار کنم..
اصلا به درک که
موی این امید هم
در انتظار تو سپید شود..

بالاتر از سیاهی که رنگی نیست..
یا برمی‌گردی.. یا می‌میرم..
دیدگاه ها (۱)

آدم‌ ها همیشه با کلمات درمان نمیشوند...گاهی یک آغوش میتواند ...

در جهان هستی هیچ شبِ بی‌پایانی وجود ندارد. همان‌گونه که تاری...

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

شاید بیایی...اما نه از آن راهی که چشم‌هایم هر شب به انتظارش ...

آدم‌ها را همان‌طور که هستند بشناس، نه آن‌طور که دوست داری با...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

سناریو جونگکوک

p33

𝔖𝔭𝔬𝔦𝔩

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط