سر میز شام ،

سر میز شام ،


یادت که می افتم بغض میکنم ،


اشک در چشمانم حلقه میزند . . .


همه متعجب نگاهم میکنند ،


لبخند میزنـم و میگویم ،


چقدر داغ بود . . . !
دیدگاه ها (۱۷)

*ایام سوگواری سالار شهیدان بر تمام مسلمانان جهان تسلیت باد.....

شبی ساکت و دلگیر, خودم بودم و قلبی که ز غم بسته به زنجیر... ...

آخرش می رسد بهِ ناکجا آبـاد . . .قصه را می گویم . . . !زمانی...

یک روز اگر آمدی ،در امتداد پاییز . . .زیردرختهای یک باغ ،پسر...

- چای می‌نوشیدم به یکباره دلتنگش شدم ،و اشک در چشمانم حلقه ز...

ابدیت خونین:: ( زخم های ماندگار) فصل اول پارت ۱. (بالاخره😭...

رمان melegim 🪽:پارت ۴ ...دکتر ایشا یک لحظه میاید . امروز صبح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط