تابع قوانین جمهوری اسلامی

تابع قوانین جمهوری اسلامی


+عمرا...

_ خب پس اگه نمیخوای انجام بدی میرم پیش اون هر*زه ها تا نیازامو برطرف کنم...

+برو ، منم میخوام برم بیرون

_ حق نداری جایی بری یونا

+ چرا اجازه نمیدی ؟ اجازه بده دیگه ، اگه نزاری برم بیرون به داداشم زنگ میزنم...

_ تهدیدم می‌کنی ؟

+اره...

پوزخندی زدو خودشو بهم نزدیک کرد ، طوری که نفس های داغش به صورتم برخورد میکرد

_خب خانوم هوانگ ، خیلی‌ دوست دارم بدونم تهدیدتاتو عملی میکنی یا نه ؟

+ خب...معلومه که میکنم ، اما الان نه ، اگه یه وقت دوباره بهم سیلی زدی من دوتا محکم تر بهت میزنم

_ خب امتحان کن ببینم جرأتشو داری یا نه ؟

+ الان بزنم؟

_ اره...زودباش

دستمو روی سینه هاش گذاشتم و کمی از خودم دورش کردم

_ چیکار میکنی ؟

+ خب...

_ مگه خانوم بزرگ نگفت از هم دوری نکنید؟

+ اره ،‌گفت ول...

با قرار گرفتن لب هاش روی لب هام حرفام نصفه موندن ، یه دستشو لای موهام برد و یه دست دیگش پشت کمرم نشست و منو به خودش چسبوند ، میخواستم پسش بزنم اما نمیتونستم ، بعد از چند دقیقه نفس کم اورد و لب هاش و از لبام برداشت و پیشونیشو روی پیشونیم گذاشت ، نفس های داغمون بهم برخورد میکرد ، ناگهان دستشو از روی کمرم برداشت و روی دکمه های پیراهنم گذاشت و بازشون کرد و از تنم دراوردش و دستشو پشت سو*تینم برد و بندشو باز کرد و نگاهی به بالا تنم انداخت

_ اه بیب...بدنت به کی رفته ؟ دلم میخواد روی تک تک اعضای بدنت مارک هوانگ هیونجین رو بزنم...

+هی...

_هیشش...صداتو نشنوم ، بزار کارمو بکنم

خم شدو لیسی به نیپلم زد ، لعنتی با این کارش تحریک شده بودم و بین پاهام آبشار راه افتاده بود، بعد از بازی با سی*نه هام ، دستشو به صورت تحریک کننده به روی نافم کشید همانطور که داشت دستمالیم میکرد سی*نه هامو توی دهن گرفت و دستش پایین تر رفت تا زیپ دامنم رو باز کنه که در باز شد

✓دخت....

وایییی...خانوم بزرگ مارو تو این حال دیده بودددد....دیگه روم نمیشه توی چشماش نگاه کنم...سی*نه مو از دهنش دراوردم پشتش قایم شدم و لبه ی تیشرتشو گرفتم که پوزخندی زد

_ خانوم بزرگ ، چرا بدون در زدن اومدی تو؟ مگه نمیبینی عروس کوچولوم خجالت کشیده

اروم به کمر هیون ضربه زدم و خانوم بزرگ شرم زده نگاهمون کرد

✓ من...نمیدونستم...

_ خب خودت گفتی شگون نداره قهر باشیم ، الان اومدی وسط معاشقه ی یه زن و شوهر ؟

✓ اصلا من هیچی ندیدم ، به کارتون برسید

وقتی رفت بیرون سیلی به هیون زدم

+یاا، الان چطوری تو صورتش نگاه کنم ؟ خیلی بدی ، میدونستی میاد مگه نه ؟

_خب نمی‌دونستم میاد ، ولی از عمد درو قفل نکردم تا اگه کسی اومد بفهمه هوانگ هیونجین و زنش دارن چیکار میکنن

+ خیلی شیطونی ، میرم لباسمو میپوشم...
دیدگاه ها (۲)

تابع قوانین جمهوری اسلامی+ راستی ، میری بیرون میخوام لب.._فک...

تابع قوانین جمهوری اسلامی+چیزایی که مال توئه؟ _ اره ، تو مال...

تابع قوانین جمهوری اسلامی=پسرم ، کی میخوای با یوری جان ازدوا...

تابع قوانین جمهوری اسلامی÷ ربط داره ، هیچکس حق نداره موهای م...

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁷وارد داروخانه شد و به سمت پیشخوان رفت...

این پایینو ببینن🎀🐥عروسک من 😈🔞پارت بیست و شش چنگی به گردنش زد...

کپشننن همیشه مهمه🎀😈عروسک من😈🔞پارت بیست و هفتواقعا از حرفای خ...

دو قطب مخالف🧡💙# قسمت ۳۰: «اعتراف به همه» 🔥❄️**صحنه ۱ - داخلی...

dark life = 40

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part آخرجونگکوک سر تکو...

رقص مرگ و عشقp¹⁰دستشو آروم برداشت_برو...بیرون+عامم خبدوباره ...

مهمهه کپشنه💅🏿😈عروسک من😈🔞پارت هشتم -چون دیگه تحمل از بوی موها...

my little killerpart 2: y/n:که ناگهان دست هاش رو دور کمرم اح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط