چیزی از عشقِ بلاخیز نمی‌دانستم

چیزی از عشقِ بلاخیز نمی‌دانستم
هیچ از این دشمن خون‌ریز نمی‌دانستم
‌
در سرم بود که دوری کنم از آتش عشق
چه کنم؟ شیوه‌ی پرهیز نمی‌دانستم
‌
گفتم ای دوست، تو هم گاه به یادم بودی؟
گفت من نام تو را نیز نمی‌دانستم!
‌
بغض را خنده‌ی مصنوعی من پنهان کرد
گریه را مصلحت‌آمیز نمی‌دانستم
‌
عشق اگر پنجره‌ای باز نمی‌کرد به دوست
مرگ را این‌همه ناچیز نمی‌دانستم...
دیدگاه ها (۵۱)

ꪑꪖ𝕣ⅈꪖꪑ :بی مرز تر از عشقم و بی خانه تر از بادای فاتح بی لشگ...

رها🍂 شب که می شودمی نشینم رو به روی آینه ی دلماز تو می گویما...

عاشقانه های شبنم

P²⁶The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

فاصله یک لبخند تا جنون

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_11 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄غری...

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝑳𝒂𝒔𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕زمان زیادی گذشت.رابطه‌شا...

کپشن ✍️اصفهان را همه با پل‌های تاریخی‌اش، با شکوهِ معماری‌اش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط