«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»

پارت : ۴۰

بعد از رفتن جونگکوک به پاریس، روزهای هایون شکل تازه‌ای پیدا کرده بود.

دیگر فقط یک میکاپ آرتیست معمولی در کمپانی نبود.
حالا همه منتظر بودند ببینند آیا می‌تواند از پس پروژه بزرگی که به او سپرده شده، بربیاید یا نه.

اما فشارها هر روز بیشتر می‌شد.
جلسه‌های طولانی، ساعت‌های کاری زیاد و نگاه‌هایی که هنوز به توانایی او شک داشتند.

بعضی از کارکنان فکر می‌کردند موفقیت‌های هایون فقط به خاطر ارتباطش با جونگکوک است.

اما او تصمیم گرفته بود خلاف این را ثابت کند.
نه با حرف...
بلکه با کارش.

صبح‌ها زودتر از همه به کمپانی می‌رسید.
تمام جزئیات پروژه را خودش بررسی می‌کرد.
حتی کوچک‌ترین اشتباه هم برایش قابل قبول نبود.

چون می‌خواست وقتی جونگکوک برگشت، بتواند با افتخار بگوید:
«من تونستم.»

در طرف دیگر دنیا...

جونگکوک مشغول برنامه‌های فشرده فشن‌شو در پاریس بود.
تمرین، عکاسی، مصاحبه و جلسات پشت سر هم داشت.

اما بین تمام آن شلوغی‌ها، یک چیز همیشه باعث آرامشش می‌شد.

گوشی‌اش.

هر وقت پیامی از هایون می‌دید، لبخند کوچکی روی صورتش می‌نشست.
حتی اگر فقط نوشته بود:
«امروز خسته نباشی.»

همین چند کلمه برایش کافی بود.

هایون هم هر شب قبل از خواب، استوری‌های جونگکوک را نگاه می‌کرد.

عکس‌های پاریس...
لحظه‌های کوتاه از پشت صحنه...
و گاهی ویدیوهایی که طرفداران منتشر می‌کردند.

هر بار که لبخند جونگکوک را می‌دید، خودش هم بی‌اختیار لبخند می‌زد.

اما این تغییر از چشم بقیه پنهان نمانده بود.

اعضای گروه خیلی زود متوجه شدند.

تهیونگ با خنده گفت:
«قبلاً جونگکوک با دیدن گوشی فقط جواب پیام‌ها رو می‌داد، الان انگار منتظر یه پیام خاصه.»

جیمین هم لبخند زد.
«هایون هم همینطوره.»

بقیه چیزی نگفتند...
اما همه می‌دانستند.

این دیگر فقط یک قرارداد نبود.

چند روز بعد، روز ارائه نهایی پروژه رسید.

تمام مدیران کمپانی در سالن جمع شده بودند.
هایون با وجود استرس زیاد، آرام جلوی آن‌ها ایستاد.

وقتی نتیجه کار روی صفحه نمایش داده شد، سکوتی کوتاه سالن را گرفت.

بعد مدیر ارشد کمپانی لبخند زد.

«عالی بود.»

«این دقیقاً چیزی بود که انتظار داشتیم.»

هایون نفس راحتی کشید.

برای اولین بار احساس کرد دیگر کسی او را فقط با نام جونگکوک نمی‌شناسد.

او خودش جایگاهش را ساخته بود.

همان شب، هایون یک پیام از جونگکوک دریافت کرد.

"شنیدم پروژه رو موفق تموم کردی."

هایون لبخند زد و جواب داد:

"آره... ولی کاش اینجا بودی."

چند ثانیه بعد جواب آمد.

"منم دلم می‌خواست ببینمت."

هایون گوشی را کنار قلبش گرفت.

و نمی‌دانست...

در همین لحظه، اعضای گروه تصمیم گرفته‌اند وقتی جونگکوک برگردد، دیگر او را بابت پنهان کردن احساساتش مسخره نکنند...

بلکه منتظر باشند ببینند بالاخره کی حاضر می‌شود همه چیز را به زبان بیاورد.

ادامه دارد...

اما بازگشت جونگکوک از پاریس نزدیک است... و اولین دیدارشان بعد از اعتراف، قرار است همه چیز را تغییر دهد.

━━━━━━━━━━━━━━━

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡

همانا خداوند و نویسنده کامنت‌گذاران را دوست می‌دارند. 🤍
دیدگاه ها (۴)

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۳۸ صبح زود، حیاط ویل...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»پارت : ۳۹بعد از رفتن جونگکوک...

https://wisgoon.com/jeonss3بانو فالوشه🌿🌿🌿

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۲۰ چند روز از جلسه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط