از به دوش کشيدن من خسته شدی

از به دوش کشيدن من خسته شدی
سنگين بودم
از دست هايم خسته شدی
و از چشم هايم
و از سايه ام
حرف هايم تند و آتشين بودند
روزی مي آيد
ناگهان روزی می آيد
که سنگينی ردپاهايم را
در درونت حس کنی
رد پاهايی که دور می شوند
و اين سنگينی
از هر چيزی طاقت فرساتر خواهد بود

#ناظم_حکمت
دیدگاه ها (۲)

دختر و پارتی

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

چند پارتی بازی ممنوع

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁶ویو جونکوک______جنگل تا...

آدم‌ها فکر می‌کنند رفتن، نقطه‌ی پایانِ یک رابطه است؛ اما حقی...

پارت اول خیابان خلوت بود و صدای قدم‌هایم روی سنگفرش‌های خیسِ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑦ زیبایی برایم معنایِ واحدی ندا...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹⁹﴿ویو ات﴾سنگینی عجیبی روی پلک‌هایم حس م...

### پارت ۱: سایه‌ای که بویِ باروت می‌دهدبارون، سقفِ فلزیِ ان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط