پارت
پارت ۱
«اتش در قلب»
ویو ا.ت:
امروز بلخره میخوام برم وسایل های نقاشیم که میخواستم باهاش یه تابلو درست کنمو بخرم بعد از کار کردن کلی کاره پاره وقت نمیدونم عکس چه کسیو یا چه چیزیو بکشم شاید بهتر باشه بعد خریدن وسایل تویه پینترست سرچ کنم اگر ایده ای پیدا نکردم
امشب هم تولد نوناس ولی خبر ندارم کجا و چه ساعتیه پس بزار بهش زنگ بزنم
بعد چندتا بوق خوردن برداشت
ا.ت:سلام نونا خوبی
نونا:سلام ابجییی تو خوبی
ا.ت:ممنون نفسم راستی امشب تولدتو کجا میگیری؟ چه ساعتی؟
نونا: چون دیگه ۱۹سالگیم پر میشه و میرم تو یه ۲۰سالگی میخوام تولدمو تو یه بار بگیرم از ساعت ۸شب تا ۱۲
ا.ت: اوکی ولی تا ساعت ۱۲ شب دیر نیست؟
نونا: ا.ت ما دیگه بزرگ شدیم بعدشم بابای تو که اصلا اهمیت نمیده و مامان ناتنیت هم که اصلا نمیدونه تو چند سالته پس اونا اصلا براشون فرقی نداره راستی شب میخوایم مشروب هم بخوریم
ا.ت: اوکی کاری نداری خدافظ
نونا: خدافظ عزیزم
(بچه ها مامان بابای ا.ت خیلی خانواده بدی هستن اینجوری که مامان ا.ت به دست باباش کشته شد چون باباش یه شب که مامانشو داشت میزد مامانشو خفه کرد و مرد و بابای ا.ت هم سادیسمی هستش بعد اون که مامانش مرد یه زنه هرزه اومد شد زنه باباش)
ویو ا.ت:
با اینکه اهل اینجور چیزا نیستم ولی خب امشب میخوام خوش بگذرونم ولی نه خیلی زیاد چون حده خودمو میدونم
رفتم یه دوش گرفتم لباسامو اومدم لباسامو پوشیدم یذره ارایش کردم و دیگه رفتم پایین که ناهار بخورم بعد برم برای نونا کادو تولد بگیرم رفتم پایین بازم مثل همیشه مامان ناتنیم افتاده بود رو بابام
بابای ا.ت: هوی دختره شب تا ساعت ۲ نیا خونه با مامان ناتنیت کار دارم
ا.ت:ب... باشه
ناهارمو خوردم و رفتم کفشامو پوشیدم از خونه زدم بیرون تا برای نونا کادو بگیرم بعد چند دقیقه راه رفتن رسیدم به پاساژه مده نظرم مغازه اول یه اکسسوری فروشی بود نونا هم از اکسسوری خوشش میاد پس رفتم تو تا برای نونا اکسسوری بگیرم رفتم تو مغازه و خریدمش از اونجاهم یه تاکسی گرفتم روبه خونه درسته بابام گفته بود تا ساعت ۲خونه نباش ولی من اتاقم از دره پشتی هم میشه رفت رسیدم و از دره پشتی رفتم تو خونه ساعتو نگاه کردم ساعت پنج بود گرفتم یه دوساعتی خوابیدم بعد دوساعت الارم گوشیم به صدا در اومد دیدم ساعت هفت بود سریع رفتم یه دوش خیلی کم گرفتم تا سره حال بشم اومدم و یکم به خودم رسیدم و لباسمو پوشیدم
(لباس ا.ت و خودش تو اسلاید ها هستش و روش نوشتم)
درسته لباسم یکم جذب بود ولی خب میخواستم امشب یکم خوشگل بنظر بیام
تاکسی گرفتم بعد چند دقیقه تاکسی رسید و رفتم کفشامو پوشیدم و سوار تاکسی شدم( از تاکسی منظورم همون اسنپه) بعد چند ساعت رسیدم و رفتم تو یه بار و یهو...
تروخدا حمایت کنیننن 😭
«اتش در قلب»
ویو ا.ت:
امروز بلخره میخوام برم وسایل های نقاشیم که میخواستم باهاش یه تابلو درست کنمو بخرم بعد از کار کردن کلی کاره پاره وقت نمیدونم عکس چه کسیو یا چه چیزیو بکشم شاید بهتر باشه بعد خریدن وسایل تویه پینترست سرچ کنم اگر ایده ای پیدا نکردم
امشب هم تولد نوناس ولی خبر ندارم کجا و چه ساعتیه پس بزار بهش زنگ بزنم
بعد چندتا بوق خوردن برداشت
ا.ت:سلام نونا خوبی
نونا:سلام ابجییی تو خوبی
ا.ت:ممنون نفسم راستی امشب تولدتو کجا میگیری؟ چه ساعتی؟
نونا: چون دیگه ۱۹سالگیم پر میشه و میرم تو یه ۲۰سالگی میخوام تولدمو تو یه بار بگیرم از ساعت ۸شب تا ۱۲
ا.ت: اوکی ولی تا ساعت ۱۲ شب دیر نیست؟
نونا: ا.ت ما دیگه بزرگ شدیم بعدشم بابای تو که اصلا اهمیت نمیده و مامان ناتنیت هم که اصلا نمیدونه تو چند سالته پس اونا اصلا براشون فرقی نداره راستی شب میخوایم مشروب هم بخوریم
ا.ت: اوکی کاری نداری خدافظ
نونا: خدافظ عزیزم
(بچه ها مامان بابای ا.ت خیلی خانواده بدی هستن اینجوری که مامان ا.ت به دست باباش کشته شد چون باباش یه شب که مامانشو داشت میزد مامانشو خفه کرد و مرد و بابای ا.ت هم سادیسمی هستش بعد اون که مامانش مرد یه زنه هرزه اومد شد زنه باباش)
ویو ا.ت:
با اینکه اهل اینجور چیزا نیستم ولی خب امشب میخوام خوش بگذرونم ولی نه خیلی زیاد چون حده خودمو میدونم
رفتم یه دوش گرفتم لباسامو اومدم لباسامو پوشیدم یذره ارایش کردم و دیگه رفتم پایین که ناهار بخورم بعد برم برای نونا کادو تولد بگیرم رفتم پایین بازم مثل همیشه مامان ناتنیم افتاده بود رو بابام
بابای ا.ت: هوی دختره شب تا ساعت ۲ نیا خونه با مامان ناتنیت کار دارم
ا.ت:ب... باشه
ناهارمو خوردم و رفتم کفشامو پوشیدم از خونه زدم بیرون تا برای نونا کادو بگیرم بعد چند دقیقه راه رفتن رسیدم به پاساژه مده نظرم مغازه اول یه اکسسوری فروشی بود نونا هم از اکسسوری خوشش میاد پس رفتم تو تا برای نونا اکسسوری بگیرم رفتم تو مغازه و خریدمش از اونجاهم یه تاکسی گرفتم روبه خونه درسته بابام گفته بود تا ساعت ۲خونه نباش ولی من اتاقم از دره پشتی هم میشه رفت رسیدم و از دره پشتی رفتم تو خونه ساعتو نگاه کردم ساعت پنج بود گرفتم یه دوساعتی خوابیدم بعد دوساعت الارم گوشیم به صدا در اومد دیدم ساعت هفت بود سریع رفتم یه دوش خیلی کم گرفتم تا سره حال بشم اومدم و یکم به خودم رسیدم و لباسمو پوشیدم
(لباس ا.ت و خودش تو اسلاید ها هستش و روش نوشتم)
درسته لباسم یکم جذب بود ولی خب میخواستم امشب یکم خوشگل بنظر بیام
تاکسی گرفتم بعد چند دقیقه تاکسی رسید و رفتم کفشامو پوشیدم و سوار تاکسی شدم( از تاکسی منظورم همون اسنپه) بعد چند ساعت رسیدم و رفتم تو یه بار و یهو...
تروخدا حمایت کنیننن 😭
- ۷۹
- ۲۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط