🌱🍒ساکت و آرامم انگار که شنبه‌ای متروک در تقویم و شروعم، پ

🌱🍒ساکت و آرامم انگار که شنبه‌ای متروک در تقویم و شروعم، پایان تمام سالنامه‌هاست

گریانم آن‌قدر که سنجاقک‌ها از برکه‌ی خنک چشمانم اشک می‌نوشند و غبارها بی هراسی از زدوده شدن پهن می‌شوند بر پیچ‌وخم اندامم

خسته‌ام و اسباب‌کشی‌ام تمام نمی‌شود انگار تمام احساساتم را بسته‌بندی کرده‌ام کامیونی ایستاده و من آدرس خانه‌ی جدید را گم کرده‌ام

شکسته‌ام و احساساتم خسته از این موجر افسار گسیخته در بسته‌بندی‌های محکم با برچسب‌های شکستنی ردیف شده‌اند و خیابان نمی‌داند این بسته‌های ناجور را کجای پیاده‌رو بگذارد تا راه کسی را سد نکنند

خسته‌ام و اسباب کشی‌ام تمام نمی‌شود!🌱🍒

#روشنک_آرامش
دیدگاه ها (۲)

My lovely neighbor part : 60

ملت اگر می خواین جن و شیطان پرست و صهیونیست بشین, حتمااااا ب...

دسته بندی کردن آدم اتفاق ناخوشایندیست که مجبورت می کند محدود...

دختر سایهPart=17رفتیم به سمت کافه نشستیم کنار چان و هر کس سف...

سمائیل کارمائیل نویسنده_چندمعنایی خودایستا

…کـــارمــا…♻️⚠️...#پادکست #دکلمه #کافه_گردی #کارما #viralvi...

من وقتی مادر شدم، تازه فهمیدم مادرم برای ما چه کرد…تازه فهمی...

مگر ممکن است؟ زخمِ من، احمقانه اما محکم. آنچه در خیال بالا ر...

اشتباه کردم

صبحت بخیرررر جانم ❤️♥️#ستایش_قلب_سربی #ویسگون #جانان #لایک_ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط