دیر وقت است؛ فکر میکنم به آنچه میخواستم به تو بدهم. دستک
دیر وقت است؛ فکر میکنم به آنچه میخواستم به تو بدهم. دستکم دلم میخواست این متن نامهای بود که به دستت میدادم.
چیزی خاطرم را مکدر میکند. انگار هزار خانه آنسوتر، تو دست هایت را در هوا معلق کرده ای و شب را میشماری و تاریکی را به انگشتانت میکشی. تاپ تاپ. لمس میشوی از این سو؛ بیآنکه جملات قابلِ این احساس باشند.
سرمهدان را بردار و قلمو را بر تنِ سیاهش بکش. چشمانت را آذین کن و نگاهت را بر من ببخش. من این چشمهای پر از حرف را میخواهم. برای ساعتهایِ ناجور، برای لحظههای ایستاده زیر ظل آفتاب، برای شلوغی روز. مرا ببین، من تو را میخوانم در هر آن.
سوگواریهات را اینجا بنه. +کجا نهم؟ جا بنما در من.
به پهلوی راستت بچرخ و ده بار بگو من یک زن معمولیام با دستها و پلکهایی معمولی. زنی که نباید فراموش کند دهانش به هنگامِ دوستت دارم گفتن به چه شکل است. دوستت دارم هنوز یک امکان است برای دهانت. زنی که گریه میکند با آنکه میداند کسی نیست تا چشم هایش را ببوسد اما این را یک نیاز میبیند؛ اینها را عمودی و افقی و همتراز و غیر همتراز بر خاطرت نگهدار که واقعا کفایت در همین جملات است.
چیزی خاطرم را مکدر میکند. انگار هزار خانه آنسوتر، تو دست هایت را در هوا معلق کرده ای و شب را میشماری و تاریکی را به انگشتانت میکشی. تاپ تاپ. لمس میشوی از این سو؛ بیآنکه جملات قابلِ این احساس باشند.
سرمهدان را بردار و قلمو را بر تنِ سیاهش بکش. چشمانت را آذین کن و نگاهت را بر من ببخش. من این چشمهای پر از حرف را میخواهم. برای ساعتهایِ ناجور، برای لحظههای ایستاده زیر ظل آفتاب، برای شلوغی روز. مرا ببین، من تو را میخوانم در هر آن.
سوگواریهات را اینجا بنه. +کجا نهم؟ جا بنما در من.
به پهلوی راستت بچرخ و ده بار بگو من یک زن معمولیام با دستها و پلکهایی معمولی. زنی که نباید فراموش کند دهانش به هنگامِ دوستت دارم گفتن به چه شکل است. دوستت دارم هنوز یک امکان است برای دهانت. زنی که گریه میکند با آنکه میداند کسی نیست تا چشم هایش را ببوسد اما این را یک نیاز میبیند؛ اینها را عمودی و افقی و همتراز و غیر همتراز بر خاطرت نگهدار که واقعا کفایت در همین جملات است.
- ۵.۱k
- ۲۲ آذر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط