Your eyes
Your eyes
میخوام رمان بنویسم و تو این رمان چویا و دازای هر دو هم سنن
پارت¹
ساعت۹:۴۰
ویو چویا:
دوستان صبحتون بخیر
همون طور که در جریانید زمستون رسیدهه(با ذوق*)
و بله میخوام مارک جدید کلاهمو معرفی کنم
یهو در خونه میخوره*
چویا میره درو باز میکنه*
دازای:صبح بخیررررررر
چویا:مزاحم؛چرا این وقت صبح؟گ-m ش-وو
دازای چشماشو بهم می ماله*
چویا کلاه جدیدشو رو صورتش میاره*
و میگه:زود باش بگو چی کار داری؟؟؟
دازای:میخواستم خودتو ببینم
چویا درو میبنده*
دازای دوباره در میزنه*
چویا:هییییی
محکم در رو قفل میکنه*
ادامه ویو چویا*
میخوام بهتون راهکار های تشخیص فی-ک یا اصل بودن کلاهو یاد بدم
چویا معکسی میکنه*
اگه دیدید کیفیت نداره بدونید اصل نیست
و اگه اصل نباشه معمولا کلاه دارای نقص باشه
و در کلاه های فیک طرح ممکنه صاف نباشه
وسط صحبت های چویا یهو زنگ در میخوره*
چویا:دوباره؟...دوباره کیه؟
درو باز میکنه*
میبینه یه نامه زیره دره*
نوشته:اولین روز زمستون رو تبریک میگم و انصافا اطلاعات خوبی هم داری*
چویا سرخ میشه*
چویا:بزار حدس بزنم لابد دازایه
چویا درو میبنده*
روی زمین می شینه*
چویا:هوا واقعا عالیه
چویا موهاشو از جلوی چشماش اون ور میزنه*
چویا یهو سرشو بالا میاره*
یادش میاد که نرفته م.ا.فیا
سریع لباساشو عوض میکنه*
پایان پارت۱
پارت بعدی رو به زودی میزارم
میخوام رمان بنویسم و تو این رمان چویا و دازای هر دو هم سنن
پارت¹
ساعت۹:۴۰
ویو چویا:
دوستان صبحتون بخیر
همون طور که در جریانید زمستون رسیدهه(با ذوق*)
و بله میخوام مارک جدید کلاهمو معرفی کنم
یهو در خونه میخوره*
چویا میره درو باز میکنه*
دازای:صبح بخیررررررر
چویا:مزاحم؛چرا این وقت صبح؟گ-m ش-وو
دازای چشماشو بهم می ماله*
چویا کلاه جدیدشو رو صورتش میاره*
و میگه:زود باش بگو چی کار داری؟؟؟
دازای:میخواستم خودتو ببینم
چویا درو میبنده*
دازای دوباره در میزنه*
چویا:هییییی
محکم در رو قفل میکنه*
ادامه ویو چویا*
میخوام بهتون راهکار های تشخیص فی-ک یا اصل بودن کلاهو یاد بدم
چویا معکسی میکنه*
اگه دیدید کیفیت نداره بدونید اصل نیست
و اگه اصل نباشه معمولا کلاه دارای نقص باشه
و در کلاه های فیک طرح ممکنه صاف نباشه
وسط صحبت های چویا یهو زنگ در میخوره*
چویا:دوباره؟...دوباره کیه؟
درو باز میکنه*
میبینه یه نامه زیره دره*
نوشته:اولین روز زمستون رو تبریک میگم و انصافا اطلاعات خوبی هم داری*
چویا سرخ میشه*
چویا:بزار حدس بزنم لابد دازایه
چویا درو میبنده*
روی زمین می شینه*
چویا:هوا واقعا عالیه
چویا موهاشو از جلوی چشماش اون ور میزنه*
چویا یهو سرشو بالا میاره*
یادش میاد که نرفته م.ا.فیا
سریع لباساشو عوض میکنه*
پایان پارت۱
پارت بعدی رو به زودی میزارم
- ۲۳۴
- ۲۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط