دوازدهم آذر ¡¡¡
دوازدهم آذر ¡¡¡
زندگى ، هواى دوست نداشتنت ، مه آلود مى كند هوايم را
غم انگيز است ، چون لحظه ى مرگ چكاوك ها
نغمه ات غریبانه است ، اى عشق
وقتى كه چشمهايت غروب مى كند
در بيگانگى نگاه من
هراسى بى پايان است ، زندگى را رفيق نبودن
چون زورق شكسته اى در سهمگين رود
و من با تو ، تو را تجربه مى كنم اى خالق عشق
و همه ى آنان كه با من در راهند و پاى در مسير
الهى بى تو دم مى كند هواى نفس كشيدنم
و بى تو جهان من آرامگاهى است بى آرام
و عشق یعنى هر لحظه بخشيده شدن و بخشيدن
الهى ببخشاى مرا كه با تو جهان من نور است و نور است و نور
افسانه سليمي
زندگى ، هواى دوست نداشتنت ، مه آلود مى كند هوايم را
غم انگيز است ، چون لحظه ى مرگ چكاوك ها
نغمه ات غریبانه است ، اى عشق
وقتى كه چشمهايت غروب مى كند
در بيگانگى نگاه من
هراسى بى پايان است ، زندگى را رفيق نبودن
چون زورق شكسته اى در سهمگين رود
و من با تو ، تو را تجربه مى كنم اى خالق عشق
و همه ى آنان كه با من در راهند و پاى در مسير
الهى بى تو دم مى كند هواى نفس كشيدنم
و بى تو جهان من آرامگاهى است بى آرام
و عشق یعنى هر لحظه بخشيده شدن و بخشيدن
الهى ببخشاى مرا كه با تو جهان من نور است و نور است و نور
افسانه سليمي
- ۲.۹k
- ۱۲ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط