گاهگاهی که دلم یادِ تو را می گیرد...

گاهگاهی که دلم یادِ تو را می گیرد...

تک تکِ فاصله ها...

در گذر تلخ زمان می میرند...

در همه جای دلم...

شوق دیدار تو جان می گیرد...

خانه ی تنگ دلم بوی تو را می گیرد...


گاهگاهی که شبی خواب تو را می بینم...

در خیالِ خوشِ خواب...

دست تو را می گیرم...

من برای تو و آن...

خنده ی مستانه ی خوش می میرم...

خسته ام، کاش کنار تو دمی بنشینم...


گاهگاهی که دلم یاد تو را می گیرد...

اشک از چشمان ترم می ریزد...

طاقتم می میرد...

انتظارت روزی...

عاقبت جان مرا می گیرد...
دیدگاه ها (۴)

ساده دلانه گمان میکردمتو را در پشت سر رها خواهم کرد !در چمدا...

‏...پاییز بمان... کجا می روی؟من هنوز دلتنگمهنوز دستهایش را ن...

چند روزی می شود در خواب صحبت می کنماز تو و احساسِ دلتنگی شکا...

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکستعهد و پیمانی که روزی با دل...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»باباجونم…می‌دانی؟ خانه هن...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط