یک لب بده به من که لبم تیر میکشد
یک لب بده به من که لبم تیر میکشد
عشقت مرا به آتش و زنجیر میکشد
یک لب بده دوباره که در حسرت لبت
تب آتشی براین دل غمگیر می کشد
چون آهویی که از همه مردم گریخته
خود را به زیر سایهی یک شیر می کشد
این بوسه ها که می چشی از قندهار لب
آخر تو را به قله ی پامیر می کشد
این لحظه های داغ هوس خیز عاشقی
ما را به یک جنون نفس گیر می کشد
بر روی بوم نرم تنم دست های تو
یک چشمه زلال سرازیر می کشد
حاشا که شیخ، از شب ما با خبر شود
کار من و تو باز به تعزیر می کشد...
عشقت مرا به آتش و زنجیر میکشد
یک لب بده دوباره که در حسرت لبت
تب آتشی براین دل غمگیر می کشد
چون آهویی که از همه مردم گریخته
خود را به زیر سایهی یک شیر می کشد
این بوسه ها که می چشی از قندهار لب
آخر تو را به قله ی پامیر می کشد
این لحظه های داغ هوس خیز عاشقی
ما را به یک جنون نفس گیر می کشد
بر روی بوم نرم تنم دست های تو
یک چشمه زلال سرازیر می کشد
حاشا که شیخ، از شب ما با خبر شود
کار من و تو باز به تعزیر می کشد...
- ۴.۱k
- ۰۷ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط