اه بیتااز دست تو مامانت تو کماست بعد نشستی به کارای پسره
اه بیتااز دست تو مامانت تو کماست بعد نشستی به کارای پسره ی خل تر از خودت فک میکنی خاک تو سرت خدایا شفا بدم
با صدای سرفه پرهام از فکرای مزخرف و چرتم اومدم بیرون
میشه بپرسم چی شده ؟
سرمو گرفتم تو دستامو گفتم :هیچی اتفاق خاصی نیوفتاده
هیچی نگفت و کنارم لب پله نشست
پسره ی احمق بیشعور به توچه که من چه مرگمه اصلا چرا کنار من نشستی مگه من بهت اجازه دادم
یاد مامانم افتادم که به زور ازش اجازه گرفتم بیام تهران نمیخواست من بیام اینجا که به کمک رها و بابام راضیش کردیم که با رها بیام تهران که با این فکر گریم شدت گرف
برگرفته از رمان گره #ماکانی
با صدای سرفه پرهام از فکرای مزخرف و چرتم اومدم بیرون
میشه بپرسم چی شده ؟
سرمو گرفتم تو دستامو گفتم :هیچی اتفاق خاصی نیوفتاده
هیچی نگفت و کنارم لب پله نشست
پسره ی احمق بیشعور به توچه که من چه مرگمه اصلا چرا کنار من نشستی مگه من بهت اجازه دادم
یاد مامانم افتادم که به زور ازش اجازه گرفتم بیام تهران نمیخواست من بیام اینجا که به کمک رها و بابام راضیش کردیم که با رها بیام تهران که با این فکر گریم شدت گرف
برگرفته از رمان گره #ماکانی
- ۲.۵k
- ۱۵ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط