انگار بین این جماعت محرمی نیست

انگار بین این جماعت محرمی نیست
در زهر نیش خنده ی این ها غمی نیست

از روح دردم می دمم در جان ابیات
امّا برای این مسیحا، مریمی نیست

در سینه ام جام جهان بینی ست خونین
با این تفاوت که به دستانِ جمی نیست

در دست و بالم یک دو خِرمن «سیب» دارم
امّا برای گول خوردن، آدمی نیست

او رفت و کوهی پشتِ من خالی شد از او
یک کوه از تو کم شدن، چیز کمی نیست

او سرد رفت و دل نکندَ ست این، دمش گرم
آری دمم گرم است وقتی که دَمی نیست

آمار صدها زلزله تأیید کردند
جز آنچه در این سینه می لرزد، بمی نیست

آنی که زخمش را غم دلدادگی زد
غیر از غم دیوانه مُردن، مرهمی نیست...
دیدگاه ها (۱)

رقص با سایه ها پارت یک

✦ اولین گناه ✦فصل پانزدهم: ردِ پایی که در تاریکی گم شدسیلی.د...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part³ "توصیف در یک جمله:پناهگاهِ امن"وقتی از د...

صدم غم هست اما همدمی نیستوگر یک همدمم باشد غمی نیستهزاران را...

مرتضی حیدری آل کثیر شاعر شوشی

🎼 شایان جهانشاهیاعوذباللّٰه از دلتنگی پاییز ، از سوز سرمای غ...

کو مرد تا که مثل تو سینه سپر کند از دین حق چو فاطمه دفع خطر کند

دلا غمواره در دشت استو این شب ها شام آخردر هیاهوی افق, یک را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط