حتی اگر مقصر هم بود ،

حتی اگر مقصر هم بود ،
با یک عذر خواهی سر و‌تهش را هم می آوردم،
تا مبادا، زبانم لال ، برود.
که دلش را بزنم ،
که خدای نکرده قهرِمان طولانی شود.
چیزی درونم یک صدا میگفت:
«نمیخواهم از دستش بدهم»!
گاه با التماس و گاه قاطعانه.
من از تمام شدن «همه چیز» می ترسیدم..
همه چیزی که بعدها به تعبیر خودش «چیزی نبود»..!
اما این «چیزی نبود»ی که او میگفت،
همه ی من شده بود.همه ی منی که سالها خودم را در او می دیدم ، منی که تبدیل به «او» شده بودم.
حاضر به‌ قهر طولانی مدت نبودم چون میدانستم برنمیگردد.
من سالها بیخود،بالای گوری اشک میریختم ک مرده ای نداشت.
او آدم ماندن نبود.
این را هر روز بیشتر از روز قبل می فهمیدم.

روزی می رسد که
با وجود تمام تقلاها ، برای ماندن کسی که دوستش دارید، به این باور می رسید که
باید همه چیز را رها کنید و بروید.
می فهمید که دست کشیدن از دلتان بهترین کاری ست که باید انجام دهید،
زیرا آن شخص ، خودش را متعلق به شما نمیداند!
قلبتان مچاله می شود،درد دارد،زجر می کشید!
اما هیچ چیز‌ بدتر از شکستن و خرد شدن غرور نیست.
آدمِ بی غرور..چیزی ندارد که بخواهد از دست بدهد.
رها کنید آدمهایی را که برای رفتن ، آمده اند!
دیدگاه ها (۱۲)

🤍👇🏽✨️💖ساختنِ نسخه‌ی بهترِ خودت درد دارد؛اما ماندن در جایی که...

تاحالا شنیدید می‌گن:«هر کاری، ابزار خودش رو می‌خواد.»واقعاً ...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۹ — ساعت هشتساعت دقیقاً هشت شد.رها روی م...

یک روز، میان تمام چیزهایی که از دست داده‌ای،به عقب نگاه می‌ک...

"ای آیه‌ی مکرر آرامش! میخواهَمَت هنوز"#بنام_عشق عشق، امن‌تری...

«دشمنِ نیمکت بغلی»زنگ مدرسه تازه خورده بود که رها با عجله وا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p56جیمین از جاش بلند شد. قدم‌هاش آهسته بو...

عاشقانه های شبنم

#دلنوشت #استوری #تکست #متن #حرف #حرف_دل #سخن_دل #دلنوشته #خا...

وقتی این حرامزاده نجس در سازمان ملل پیجر را بالا گرفت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط