I'm not jealous

I'm not jealous
part 20
دستمو از دستای پر رگ و جذاب کوک بیرون کشیدم

+ما هنوز باهم آشنا نشدیم خوشحال میشم بیشتر باهم صحبت کنیم

نگاهی به سومی انداختم که داشت ناخوناشو میجوید
به نظر میاد روی یکی از این اشخاص کراش داره
یه سمتش رفتم و با لحن مشکوکی پرسیدم

+چیزی شده

هول شده گفت

§نه.. چرا ؟..هیچی نشده

پس دختر دایی خوشگلم به یکی از پسر خاله هام دل داده
اخی سیسی
نگاهی به تهیونگ انداختم که مشغول صحبت با یونجون بود
اون دختره دنیلا هم بالاخره از داداش من در کند و به سمت ما اومد
جوری راه می‌رفت که با هر قدمش کل دار و ندارش تکون‌ میخورد
قشنگ معلوم بود قصدش اغوا کردن این جمعه
جونگکوک بدون هیچ حرفی نگاهشو به من دوخته بود
اون دختره به سمت سونگهیون اومد و دستشو دور گردن سونگهیون انداخت
جوری بهش چسپید که سینه هاش به دستای پسره برخورد میکرد
نگاهی به سومی انداختم که داشت بی قرار داشت روی زمین کوبیده میشد
پس سونگهیون رو دوست داره
در حالی که به این دراما خیره شده بودم به سومی گفتم

+اون چه نسبتی با سونگهیون داره؟

بالاخره ناخوناشو ول کرد

§اون‌ تنها دختر عمه ی‌ دوممه.. یونجون و سونگهیون باهم برادرن

پس به خاطر همین حسودی میکرد
این خوبه
رفتم دم گوشش پچ زدم

+بیا باهم متحد شیم

سوالی نگاهم کرد که گفتم

+من رو به جونگکوک‌ برسون..من هم آبروی این دختره رو میبرم

اولویت ما با سخت تره است

§هستم

با حرفش لبخندی زدم
برای پیدا کردن اتو از افراد خطاکار و هرزه ای مثل اون کاری نداشت

جونگکوک که تا الان به من خیره بود به دنیلا گفت

_خوردیش دیگه ولش کن

دنیلا هم داشت با عشوه به سمت کوک‌ عزیزم می اومد که پامو جلوش دراز کردم اونم پامو ندید و با باسن‌ افتاد روی زمین
و جیغ بلندی کشید
منم با نگرانی ساختگی ای به سمتش رفتم و دستمو روی شونه اش گذاشتم

+عزیزم خوبی؟ماتحت که صاف نشد ؟

با اتمام حرفم همه زدن زیر خنده
دنیلا هم اشکش در اومد
من که میدونم این اسم تمساحه

∆جونگکوک اوپااا..دردم می‌کنه..هق هق..میشه ماساژش بدی

اینکه بد تر شد خاک بر سرم کراشم از دستم میره
قیافه ی زاری به خودم گرفتم که سومی به سمتش اومد و گفت

§عریزم نظرت چیه من ماساژش بدم و یکمی طعمشو بچشم

دیگه داشتم به کشش جنسی سومی شک‌ میکردم که چشمکی زد
دنیلا هم اشکاشو فورا پاک کرد و از جاش پاشد و گفت

∆نه..نه خوب شدم

اینو گفت و فورا از اتاق خارج شد

+آخیش‌‌..دستت درد نکنه

لبخندی زد و گفت


§سرت درد نکنه

مبلی که توی این اتاق سالن مانند بود مدل ال بود
سومی که همون اول کار رفت گوشه پیش سونگهیون عزیزش نشست
بقیه پسرا هم پیش هم نشسته بودن
تنها جاهای خالی پیش کوک و یونجون بود
میخواستم به سمت یونجون برم که جونگکوک‌ با لحن خونسردی گفت

_بیا اینجا

جوری با جذبه و کاریزما گفت منم بدون چون و چرا قبول کردم
دیدگاه ها (۱۷)

I'm not jealous part 19اون جونگکوک بود دو تا دختر و پسر دیگه...

اسلاید اول مینجی (شما فکر کنید صورتیه)اسلاید دوم ته ته کوشول...

Love in the dark③⑨دستمو محکم‌تر توی دستش فشردم و آروم گفتم:ا...

Love in the dark③⑦کوکسویون پاهاشو روی هم انداخت و با لبخند ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط