دیروز مامانم برای نهار یه مرغ درسته ی بزرگ رو گذاشته بود

دیروز مامانم برای نهار یه مرغ درسته ی بزرگ رو گذاشته بود تو فر

بعد برای اینکه خلاقیتش رو به رخ بکشه یه چندتایی بلدرچین کوچولو هم گذاشته بود کنارش

و یه بلدرچین هم تو شیکمش

خلاصه نشستیم سر سفره خواهرم قاشق رو زد تو سینه مرغه

یوهویی بلدرچینه از توی شیکم مرغه پرید بیرون

و چنان جیغ ۲۴رنگی زد که همسایه بغلی زنگ زد به آتشنشانی و ۱۱۰ !

بهش میگم چته ؟ میگه نیگا کن این مرغ بدبخت جوجه داشته تو شیکمش …

هیچی دیگه از ظهر دارم تیکه های سفره رو که گاز زده بودم از لای دندونام در میارم !
دیدگاه ها (۱۵)

+18......................حتما روزه‌م هستی و دنبال این مطالب ...

ﺩﺭ ﺍﯾﺎﻡ ﻗﺪﯾﻢ ﯾﻪ ﮐﺸﺘﯽ ﺑﺎﺭﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﺎﺧﺪﺍﯼ ﺷﺠﺎﻋﯽ ﺩﺍﺷﺖ.یک ﺭﻭﺯ ﺩﺯ...

یکی از فانتزیام اینه که :با تفنگ برم تو بانک داد بزنم دستا ب...

ﻳﻌﻨﻲ ﻣﻮﺑﺎﻳﻞ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻟﻢ ﻛﻪ ۳ ﺳﺎﻟﺸﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻣﻮﺑﺎﻳﻞﻣﻦ ﺯﻧﮓ ...

سناریو:مرگ پنهان/پارت⁵روز بعد، دکو همه رو برای نهار توی مدرس...

۸۰ لایک و ۳۰ نشر و ۱۰۰ کام و ۶ فالوpart : 47chapter : 2پشت م...

My nurse

KIM V

֗  ֗   ִ  ۫   ˑ      ֗   ִ       ᳝ ࣪     ִ  ۫   ˑ  ֗   ִ  ۫ ...

بهشت منپارت47پرهام:چند روزه از خونه رفته همه فکر میکنن که رف...

تاشب یلدا هرشب باداستانهای آقوی همسایهآقو ما یه بار رفتیم دخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط