My nurse

Part 11

(ویو جئون جونگ کوک)

از اتاقم رفتم بیرون و سری سری از پله ها اومدم پایین...

به سمت در ورودی/خروجیه عمارت حرکت کردم و بازش کردم ، رفتم بیرون که دیدم تهیونگ از داخل به در عمارت تکیه داده بود و با ناخونش ور میرفت...

قدم هامو یکم تند تر کردم که بهش رسیدم و اون همونطور که داشت سرش رو بالا می‌آورد غر زد:

× به به بلخره آقای جئون تشریف.....

که حرفش رو انگار که چیز عجیبی دیده باشه خورد:

× هی جونگ کوک چرا صورتت عین گچ سفید شده؟هان؟

چی میگه این ینی چی که صورتم عین گچ سفید شده!!..

+ چیزی نیس ولش کن.

× باشه.


و یه شونه بالا انداخت و نگهبان ها درو باز کردن و تهیونگ رفت بیرون...

چند ثانیه تو فکر فرو رفتم که تهیونگ تقریبا داد:

× هویی کجایی بیا بریم دیگهه.

که منم رفتم بیرون و سوار ماشین شدیم...

(پرش به زمانی که میرسن به بار)

از ماشین پیاده شدم و به سمت در ورودیه بار رفتیم...

رفتیم داخل و جایی که تهیونگ از قبل رزرو کرده بود نشستیم...

گارسون اومد طرفمون و گفت که چی سفارش میدیم...

× دو ویسکی ۸۰ درصد(سرد)

🗣️: چشم آقا الان براتون میارم.

و رفت...

چند دقیقه ی بعد برامون ویسکی هارو آورد که تهیونگ یکیش رو باز کرد و هم برای من ریخت هم برای خودش...

یکی از لیوان هارو برداشتم و یک جرعه ازش نوشیدم و داشتم امروز رو مرور میکردم...

که یهو حواسم پرت شد به خوابی که دیده بودم...

یعنی اون دختر کی بود؟

چرا الان چهرش رو یادم نمیاد؟

آیا قراره که اون دختر رو ببینم؟

همینجوری توی فکر بودم و از خودم سوال می‌پرسیدم که دستی رو روی شونم حس کردم که باعث شد پرده ی افکارم پاره بشه...

برگشتم که با دست تهیونگ مواجه شدم:

× هی پسر چته تو چرا اینجوری شدی هان؟ اتفاقی افتاده؟

+ هان؟ عا نه تهیونگ چیزی نیس

× چرا یچیزیت هس جونگ کوک بگو بهم من رفیقتم دیگه باهام راحت باش و بگو چی شده.

+ تهیونگ چیزی نیس خو؟
من حالم خوبه راستی بیا یکم دیگه مرور کنیم نقشه مون رو برای بلانگر.

× ای بابا ما اومدیم بیرون یکم خوش بگذرونیم تو هنوزم تو فکر کار و این چیزایی؟

+ تهیونگ شوخی ندارم خو فردا من باید برم فرانسه هااا.
تو هم باید همراهم بیای.

× باشه باشه(بی حوصله)

+ خب وقتی می‌خواستیم معامله مون رو شروع کنیم اون که قطعا اسلحه های قلابی تحویلمون میده..
همون موقعی که میخواستم برگه رو امضا کنم شما ها میاین و حمله میکنین...

ادامه دارد........

حمایت یادتون نره قشنگا🥰😘❤️🫠
دیدگاه ها (۰)

My nurse

My nurse

درخواستیاسم: انتقام سخت ات: 24سالشه و دو ساله که ازدواج کرده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط