وقتی به جونگکوک نمیگی بارداری و اون میفهمه و بعد عصبی می
(وقتی به جونگکوک نمیگی بارداری و اون میفهمه و بعد عصبی میشه)
P¹ چند پارتی کوک
*گوشی که روز میز بود زنگ خورد
(ویو ا/ت)
دیدم گوشی داره زنگ میخوره
رفتمو گوشیو از روی میز برداشتم
جونگکوکه
( علامت ا/ت
علامت جونگکوک _ )
سلام عزیزم
_سلام عزیزم چطوری
خوبم مرسی توچطوری
_منم خوبم زنگ زدم بهت بگم دارم میام خونه یکی از دوستام هم باهامه باید یه چیزایی رو برداریم
نیم ساعت هستیم بعدش میریم
آها باشه عزیزم منتظرم
_باشه پس فعلا خداحافظ
خداحافظ
بوق....(تلفن رو قطع کرد)
رفتم میوه ها رو شستم و چیدم توی ظرف و گذاشتم رو میز و خونه رو یکم مرتب کردم
خودمم لباسام رو عوض کردم نشستم رو مبل و گوشیمو گرفتم دستم
>>>> ۲۰ دقیقه بعد <<<<
دیدم جونگکوک با کلید درو باز کرد و با دوستش اومدن تو
منم بلند شدم و سلام کردم
(کوک _
ا/ت
دوست کوک × )
سلام
_سلام
×سلام
بعدش دوست جونگکوک رفت و نشست رو مبل و جونگکوک هم رفت تا از تو اتاق چیزایی که لازم دارن رو بیاره
منم رفتم توی آشپزخونه
P¹ چند پارتی کوک
*گوشی که روز میز بود زنگ خورد
(ویو ا/ت)
دیدم گوشی داره زنگ میخوره
رفتمو گوشیو از روی میز برداشتم
جونگکوکه
( علامت ا/ت
علامت جونگکوک _ )
سلام عزیزم
_سلام عزیزم چطوری
خوبم مرسی توچطوری
_منم خوبم زنگ زدم بهت بگم دارم میام خونه یکی از دوستام هم باهامه باید یه چیزایی رو برداریم
نیم ساعت هستیم بعدش میریم
آها باشه عزیزم منتظرم
_باشه پس فعلا خداحافظ
خداحافظ
بوق....(تلفن رو قطع کرد)
رفتم میوه ها رو شستم و چیدم توی ظرف و گذاشتم رو میز و خونه رو یکم مرتب کردم
خودمم لباسام رو عوض کردم نشستم رو مبل و گوشیمو گرفتم دستم
>>>> ۲۰ دقیقه بعد <<<<
دیدم جونگکوک با کلید درو باز کرد و با دوستش اومدن تو
منم بلند شدم و سلام کردم
(کوک _
ا/ت
دوست کوک × )
سلام
_سلام
×سلام
بعدش دوست جونگکوک رفت و نشست رو مبل و جونگکوک هم رفت تا از تو اتاق چیزایی که لازم دارن رو بیاره
منم رفتم توی آشپزخونه
- ۱۰.۶k
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط