این روزها عجیب بزرگ شده ام

این روزها عجیب بزرگ شده ام

دیگر نگاهی یاصدایی مرا به اوج نمی رساند

خنده ای یاقهقه ای مرا به لبخند وادار نمی کند

دیگر با دیدن ستاره های آسمان زنجیره ی رویا نمی بافم.

باخود می اندیشم آیابزرگ شدم؟

یا روزگار به من آموخت بی تفاوت باشم؟

"آرامش"
دیدگاه ها (۲)

پارت دوم روزها می‌گذشت و اضطراب، مثل ماری دور قلبم می‌پیچید....

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

آدم‌هایی بودیم که با نقشه‌های بزرگ در سر و چشم‌های روشن از ف...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

🧁 پارت چهارم | اولین ملاقاتصبح روز بعد، آسمان سئول صاف و آفت...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

❤️ قلب بزرگ در حال خرید بودم که صدای پیرمرد دوره گردی به گوش...

فصل دومپارت شانزدهم | فاصله‌ای به اندازه‌ی دو سالسه ماه گذشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط