بقض شب رو می شکافم و میروم تا به سحرزجه زند شمع وجودش وین

بقض شب رو می شکافم و میروم تا به سحرزجه زند شمع وجودش وین دستی که نمکدونش خودم بودم که بر زخم دلم پاشید.....دیالوگ و متن از.......شوره زارچشم خیس آرزوها / amir

تقدیم به خوبان که همه خوبن...
دیدگاه ها (۲۵)

نمیبخشمت p.22

نام=)سایه مافیا### پارت هفدهم: خون، بوسه و انتقامِ بی‌رحمانه...

روی دلم رو چسب زخم زده ام ...نه اینکه واسه التیامش !!!!فقط ب...

پست سفارشی ♥️نمیدونم کی نمیدونم کجا نمیدونم چیشد یه دفعه به ...

قلم در دست داشتم حدود ۱۲ شب بود !در حال نوشتن بودم که ناگهان...

^فیک جونگکوک^(پارت۳۶)

پارت ۳صبح روز بعد از زبان یونا:رفتم یه دوش گرفتم بدنمو اینقد...

pawn/part25

Novel panleo ♡ #part⁵⁷ ♡『 paniz 』دستاش بیش از حد پیشروی میکر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط