Chapter:1

Chapter:1
Part:53



بعد اینکه غذاشونو تموم کردن،دیار در گل‌فروشی رو قفل کرد.
و به همراه مایا تو پیاده رو قدم زدن.
هوا آفتابی بود و تمام مغازه ها باز بودن.
باد ملایمی می‌وزید و دامن بلند دیار رو به رقص در میآورد.

مایا:عاشق این هوام..با اینکه گرمه
دیار سری به عنوان تأیید تکون داد.
مایا:راستی بریم پیش تانیا؟
دیار کمی فکر کرد.
خیلی وقت بود که تانیا و ندیده بود،پس قبول کرد.

باهم دیگه به سمت مغازه تانیا قدم زدن.

بعد اینکه چندین خیابون و رد کردن به مغازه‌اش رسیدن.

تانیا با دیدنشون از توی مغازه دستشو تکون داد.
دیار و مایا در شیشه‌ای رو هل دادن و وارد شدن.

تانیا:سلاممم..دلم براتون تنگ شده بودد
مایا:ماهم همینطورر
مایا پرید تو بغل تانیا.

تانیا، سپس با لبخند دیارو بغل کرد و گفت:هر لحظه خوشگل تر میشی عوضی
دیار خنده بی صدایی کردو ازش جدا شد.
به تانیا نگاه کرد.
یه دختر سرزنده با موهای قرمز و چشمای کشیده.
و خیلی خوشگل.

مایا:از الان بدون که قراره بدبخت شی..کلی لوازم آرایشی میخام
تانیا خندید و گفت:برای تحمل صورت زشتت هر کاری میکنم
دیار خندید و با تعجب به تانیا نگاه کرد.
تانیاهم با خنده دیار ترکید و قهقهه زد.

مایا حرصی داد زد و همون‌طور که خندشو کنترل می‌کرد گفت:عوضیاا..قیافه خودتو تو آینه دیدی؟شبیه گوجه‌ای

خنده تانیا بیشتر شد و با دیار ترکیدن.

مایا هم زد زیر خنده و گفت:خب بسه دیگه دهنتونو ببندید
دیدگاه ها (۵)

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

کپشن مهمه

همون ساعتی که قبلا گفتم دوستش دارم ولی بعدا میخرمش؟ات لبخند ...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

چندپارتی تهیونگ

سناریو

#in_your_eyespart_11۱ویو کایلاخونه از همون صبح شلوغ شده بودچ...

👑 پارت سوم | حرف‌های پشتِ لبخندموسیقی تمام شد.صدای تشویق مهم...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟑 🍓🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «این مال توئه؟» 𓂃 ࣪˖...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط