میبینم که دارد خسته میشود

میبینم که دارد خسته میشود
میبینم که دارد شبیه همه میشود
حالم خراب میشود از این حجم عشقی که درونش است.و دیگر خسته است.
دیگر حسابی خسته است.لبخندهاش تلخ شده اند.از عشقی که تمام وجودش را پر کرده بیزار شده است.
میبینم که هنوز چقدر قلبش تندتر از بقیه میزند.اما قلبش هم خسته
است.
میبینم که دارد ادای آدمهای دورش را در می آورد
که احساسی ندارند.که هیچ جای دلشان ملتهب نیست.
میبینم که دارد خسته می شود.
و دیگر اعتراضی هم نمیکند.
فقط سکوت کرده است.و سعی میکند مثل همه باشد.
باید بداند لبخندهای تلخش مثل همه نیست
باید بداند لبخندهای تلخش داد میزنند که چقدر زخمی عشق درونش است.
چقدر دل شکستگی های کوچک از دلش آویزان است
میبینم که دارد خسته می شود...
یکی از آن آدمهایی که دلش را می ستودم
و دستم به هیچ کجا بند نیست...
دیدگاه ها (۱)

🌿🤍رمان : بین تو و برادرمᒻᒽدرخواستیᒻژانر: عاشقانه • دوست صمی...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۴: بخشی از آزمونجونگ‌کوک همین‌جوری که داش...

برادر ناتنی

سناریو جونگکوک

فصل دومپارت بیست و پنجم | حقیقتی که همه‌چیز را تغییر دادجنگک...

پارت پنجم: پچ‌پچِ نجاتتاریکیِ اون اتاق، مثلِ یه هیولایِ بزرگ...

بوسه ی اجبار پارت سوم

پارت ۷۶

چند روز از ورود چویا و سلیا به قصر وستالیس گذشته بود.چویا هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط