من گمان می کردم

من گمان می کردم
عشق همچون سروی سرسبز
چارفصلش همه آراستگی ست من چه می دانستم هیبت باد زمستانی هست من چه می دانستم سبزه می پژمرد از بی آبی
سبزه یخ می زند از سردی دی
من چه می دانستم دل هر کس دل نیست قلبها ز آهن و سنگ قلبها بی خبر از عاطفه اند....
دیدگاه ها (۵)

با خارها راهش را میبندم: شباهت فرقه سبائیه و بهائیت

من گمان می کردمدوستی همچون سروی سرسبزچارفصلش همه آراستگی ست ...

من گمان می کردم عشق همچون سروی سرسبز چارفصلش همه آراستگی ست ...

من گمان می کردمدوستی همچون سروی سرسبزچارفصلش همه آراستگی ستم...

من گمان می کردمدوستی همچون سروی سرسبزچارفصلش همه آراستگی ست ...

(گمان میکردم)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط