آمدم برایت عاشقانه بنویسم

آمدم برایت عاشقانه بنویسم

کاش بودی و می دیدی کار من به کجا کشیده ...

مدتیست این آدمهای اطرافم از من خواسته ی غیر ممکن دارند...

از من می خواهند تو را فراموش کنم...فراموش...

اصلا من نمی دانم فراموشی یعنی چی؟...

اینها نمی دانند نفسهای من وابسته به نفسهای توست...

اگر تو را فراموش کنم...دیگر نفس های من باز دمی نخواهد داشت...

من که گله ای ندارم...از این دلتنگی...از این دوری...از این نخواستن ها....

من که به بودن تو قانع ام...به نفس کشیدنت...به خندیدنت...به خوب بودنت...

خوشبختی تو رو خواستن خواسته ی زیادیست عزیز من؟......

من با تو به خدا رسیده ام...حال از من می خواهند فراموشت کنم...

خنده دار است...

زمانی فراموشت می کنم که بالای سنگ قبرم با افسوس

بگویی کاش زنده بودی....

کاش می دانستی که روزهایم بی تو چه سوت و کور است

کاش می دانستی که چشمانم مدت هاست حریری از شبنم اشک

بر روی خود کشیده است تا پس از تو دنیا را تار ببیند

عجیب است،باز هم پرواز کنان به سوی تو می آیم

پاک فراموش کرده ام بالهای شکسته ام را ! ! !

این روزها من همچنان دوستت دارم...

بیشتر از دیروز...کمتر از فردا...
دیدگاه ها (۱)

نه دستم به بودنت می رسد و نه توان فراموش کردنت را دارم از یا...

⁨⁨تو نقطه‌ضعفم را نمی‌شناختی؛ سال‌ها نگهبانش بودیاجازه بدهید...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

هنوز وقتی تویِ فکر می‌رم و می‌بینم که دیگه کنار من نیستی غمگ...

شکر برای صبری که در دلتنگی‌هابه من بخشیدی تا از پا نیفتم.شکر...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

چه بود زندگی؟اگر تو نمی‌رسیدیو مرا از لابلای خون و جنون نجات...

و دوباره دست به نوشتن برداشتم، چیزی که براش به دنیا اومده بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط