دوپارت گزارش شده🎀🎀
دوپارت گزارش شده🎀🎀
اسم فیک :ولی تو نمیدونی من عاشقتم
پارت :۱۲
وسط راه بودم که یهو ...
نزدیک بود ماشینی بهم برخورد کنه و باعث تصادف بشه اما با مهارتی که تو رانندگی داشتم فرمونو به جهت دیگه ای چرخوندم و مانع تصادف شدم .
+هعی آقا حواست کجاست
آقا:من اینو باید بهت بگم
+مقصری اونوقت گردنم نمیگیری اصلا بیخیال مهم نیست سیکتیر بابای .
بدون اینکه منتظره جوابی ازش باشم پامو گذاشتم روی پدال و از اونجا دور شدم .
بعد چند دقیقه ماشینو جلوی در خونه پارک کردم. کلیدو روی قفل در چرخوندم و وارد خونه شدم .هیچ چیز مثل خونه ی خود آدم نمیشه هعی با اینکه جیمین یه روز که کلا نیست اما خیلی دلم. براش تنگ شدع موقعی که میخواستم آشپزی کنم. خونه رو آتیش میگرفت و جیمین مرتبش میکرد . بیخیال اینا کیفمو گوشه ای از کاناپه که روبهروی تلوزیون قرار داشت ولو کردم و بعد رفتم سمت اتاقم وارد حموم شدم بعد ۴۰ مین در اومدم لوسین هم زدم و بعد کمی آرایش اسموکی انجام دادم.
برای لباس هم یه لباس مجلسی که نه باز بود نه بسته انتخاب کردم اندامم به خوبی دیده میشد کمر باریک س.ی.ن.ه .های بزرگم . ب.ا.س.ن خوش فرمم عاشق خودمم. 😐
ودر نهایت کفش های yse(از خودم در آوردم )رو پوشیدم نگاهی به ساعت کردم ساعت۲۰: ۱۰ رو نشون میداد وای دیرم شد باید ۱۱ اونجا باشم اما خب گرسنمه پس رفتم توی آشپزخونه و دوتا نون تست به همراه کره بادوم زمینی خوردم. خوبه چوی سان لوکیشن. رو برام فرستاده بود پس سوار ماشین شدم و بعد ۶۰ مین به مهمونی رسیدم.....
پارت بعد حساسه. شب گذاشته میشه حمایت فراموش نکنیداا🎀🎀
..
ادامه دارد...
اسم فیک :ولی تو نمیدونی من عاشقتم
پارت :۱۳
به مهمونی رسیدم فضای مهمونی خیلی زیبا بود یه باغ پر از گل های رنگا رنگ که هرکدومشون داستانی رو تعریف میکنه و یا شمع های کوچک که بر روی سنگ ها چیده شده بودن و درخشندگی خاصی را نشان میدادند .
حداقل مثل جاهای دیگه فضای مهمونی دل گیر و پر از بوهای سنگینی مثل الکل و سیگار نبود.
اینجا صدای موزیک کم تر.
حرف زدن مردم آهسته تر.
و خبری از یه سری ه.ر.ز.ه نبود که خودشونو به بقیه بمالن. فقط آدم های قدرتمند وسیاستمدار با لباس هایی از جنس ابریشم و زیبایی مهتاب در شب نمایان میشد .
در بین جمعیت نه چندان بزرگ دنبال یه نفر فقط بودم چوی سان البته ممکنه اون تو مهمونی نباشه اما اونوقت من آقای جئونو از کجا پیدا میکردم ..
همینجوری که داشتم با استرس از کنار مردم رد میشدم یهو کل شمع های باغ خاموش و صدای موزیک عاشقانه که مناسب رقص های دونفره بود شنیده میشد ..
نورهای کمی از بالا به پایین خطور میکرد .
زوج ها کم کم دست در دست هم جای مخصوص خودشون قرار گرفتن و با ریتم آهنگ شروع کردن به رقصیدن. انگار از قبل هرکدوم رو تمرین کرده بودن تا بتونن روی صحنه بدرخشن حرکشتون با احتیاط و آرام بود اما پر از حرف های عاشقانه که میشد ابزار علاقشون رو از چشماشون دید.
و من بین اون رقصنده ها درست وسط جمعیت بدون هیچ همراهی ایستاده بودم وفقط نگاهشون میکردم.
دروغ چرا خیلی خجالت کشیدم واقعا خجالت آور بود وقتی بین جمعی قرار میگیری تک و تنها سرم پایین بود گونه های از ذوق و اشتیاق و خجالت سرخ رنگ شده بود که ناگهان دستان بزرگ و تنومند فردی رو در قسمتی از ناحیه ی کمرم حس کردم ..
علامت الکساندر ◇
◇اجازه رقصیدن با شمارو دارم خانم؟
+ام بله [ با لبخند ]
دوباره آهنگ جدیدی به گوش میرسید و این دفعه من تنها نبودم یه همراه داشتم که بنظر آقای محترمی میرسید .
◇میتونم اسمتون رو بدونم لیدی؟
+کیم لارا یا همون ات و شما؟
◇الکساندر هستم و از آشنایی با چنین بانویی خوشبختم
+مچکرم آقای الکساندر .......
◇یه سوال خانم کیم لارا
+بفرمایید ..
ادامه دارد
هعی خواستم این پارت همو ببینن اما خب چه کنم شاعر بودنم گل کرد
شرطا ۴۰ لایک
۱۵ کامنت
۱۲ بازنشر
ممکنه امشب یه پارت دیگه بذارم البته ممکنههه اما با این حاللللل شرطا رسونده بشه🤗🎀🎀
اسم فیک :ولی تو نمیدونی من عاشقتم
پارت :۱۲
وسط راه بودم که یهو ...
نزدیک بود ماشینی بهم برخورد کنه و باعث تصادف بشه اما با مهارتی که تو رانندگی داشتم فرمونو به جهت دیگه ای چرخوندم و مانع تصادف شدم .
+هعی آقا حواست کجاست
آقا:من اینو باید بهت بگم
+مقصری اونوقت گردنم نمیگیری اصلا بیخیال مهم نیست سیکتیر بابای .
بدون اینکه منتظره جوابی ازش باشم پامو گذاشتم روی پدال و از اونجا دور شدم .
بعد چند دقیقه ماشینو جلوی در خونه پارک کردم. کلیدو روی قفل در چرخوندم و وارد خونه شدم .هیچ چیز مثل خونه ی خود آدم نمیشه هعی با اینکه جیمین یه روز که کلا نیست اما خیلی دلم. براش تنگ شدع موقعی که میخواستم آشپزی کنم. خونه رو آتیش میگرفت و جیمین مرتبش میکرد . بیخیال اینا کیفمو گوشه ای از کاناپه که روبهروی تلوزیون قرار داشت ولو کردم و بعد رفتم سمت اتاقم وارد حموم شدم بعد ۴۰ مین در اومدم لوسین هم زدم و بعد کمی آرایش اسموکی انجام دادم.
برای لباس هم یه لباس مجلسی که نه باز بود نه بسته انتخاب کردم اندامم به خوبی دیده میشد کمر باریک س.ی.ن.ه .های بزرگم . ب.ا.س.ن خوش فرمم عاشق خودمم. 😐
ودر نهایت کفش های yse(از خودم در آوردم )رو پوشیدم نگاهی به ساعت کردم ساعت۲۰: ۱۰ رو نشون میداد وای دیرم شد باید ۱۱ اونجا باشم اما خب گرسنمه پس رفتم توی آشپزخونه و دوتا نون تست به همراه کره بادوم زمینی خوردم. خوبه چوی سان لوکیشن. رو برام فرستاده بود پس سوار ماشین شدم و بعد ۶۰ مین به مهمونی رسیدم.....
پارت بعد حساسه. شب گذاشته میشه حمایت فراموش نکنیداا🎀🎀
..
ادامه دارد...
اسم فیک :ولی تو نمیدونی من عاشقتم
پارت :۱۳
به مهمونی رسیدم فضای مهمونی خیلی زیبا بود یه باغ پر از گل های رنگا رنگ که هرکدومشون داستانی رو تعریف میکنه و یا شمع های کوچک که بر روی سنگ ها چیده شده بودن و درخشندگی خاصی را نشان میدادند .
حداقل مثل جاهای دیگه فضای مهمونی دل گیر و پر از بوهای سنگینی مثل الکل و سیگار نبود.
اینجا صدای موزیک کم تر.
حرف زدن مردم آهسته تر.
و خبری از یه سری ه.ر.ز.ه نبود که خودشونو به بقیه بمالن. فقط آدم های قدرتمند وسیاستمدار با لباس هایی از جنس ابریشم و زیبایی مهتاب در شب نمایان میشد .
در بین جمعیت نه چندان بزرگ دنبال یه نفر فقط بودم چوی سان البته ممکنه اون تو مهمونی نباشه اما اونوقت من آقای جئونو از کجا پیدا میکردم ..
همینجوری که داشتم با استرس از کنار مردم رد میشدم یهو کل شمع های باغ خاموش و صدای موزیک عاشقانه که مناسب رقص های دونفره بود شنیده میشد ..
نورهای کمی از بالا به پایین خطور میکرد .
زوج ها کم کم دست در دست هم جای مخصوص خودشون قرار گرفتن و با ریتم آهنگ شروع کردن به رقصیدن. انگار از قبل هرکدوم رو تمرین کرده بودن تا بتونن روی صحنه بدرخشن حرکشتون با احتیاط و آرام بود اما پر از حرف های عاشقانه که میشد ابزار علاقشون رو از چشماشون دید.
و من بین اون رقصنده ها درست وسط جمعیت بدون هیچ همراهی ایستاده بودم وفقط نگاهشون میکردم.
دروغ چرا خیلی خجالت کشیدم واقعا خجالت آور بود وقتی بین جمعی قرار میگیری تک و تنها سرم پایین بود گونه های از ذوق و اشتیاق و خجالت سرخ رنگ شده بود که ناگهان دستان بزرگ و تنومند فردی رو در قسمتی از ناحیه ی کمرم حس کردم ..
علامت الکساندر ◇
◇اجازه رقصیدن با شمارو دارم خانم؟
+ام بله [ با لبخند ]
دوباره آهنگ جدیدی به گوش میرسید و این دفعه من تنها نبودم یه همراه داشتم که بنظر آقای محترمی میرسید .
◇میتونم اسمتون رو بدونم لیدی؟
+کیم لارا یا همون ات و شما؟
◇الکساندر هستم و از آشنایی با چنین بانویی خوشبختم
+مچکرم آقای الکساندر .......
◇یه سوال خانم کیم لارا
+بفرمایید ..
ادامه دارد
هعی خواستم این پارت همو ببینن اما خب چه کنم شاعر بودنم گل کرد
شرطا ۴۰ لایک
۱۵ کامنت
۱۲ بازنشر
ممکنه امشب یه پارت دیگه بذارم البته ممکنههه اما با این حاللللل شرطا رسونده بشه🤗🎀🎀
- ۲.۳k
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط