ازاون موقعی که حدیث رفت من دیگه زندگیم تموم شد،خنده هام ت

ازاون موقعی که حدیث رفت من دیگه زندگیم تموم شد،خنده هام تموم شد،تنهاچیزی که دارم یه چشم پرازاشک.ماهمیشه باهم بودیم ولی حدیث دوست داشت یه مدت تنهاباشه دیگه وقتش رسیده منم برم
خستم زندگی چی داره که ماداریم واسش تلاش میکنیم
دیدگاه ها (۱۶)

صبح خیلی خیلی زووود یه روز قشنگ منتظر دوستم بودم تابیاد پنجش...

استاد چیل مربی جودو کره ایی توی خانه جودو اصفهان تشریف آورده...

امروز مسابقه روبردم اول شدمتوی کاتاگروهی هم7-8-7شدیم

آجی حدیث بخاطرت همه کاری کردم که ازدنیانری ولی رفتی خیلی هم ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p4کوک:خب خب بفرما...

رومان قطره قرمز (پارت 6)

★彡   Part 63 彡★ با برخورد شدید نور خورشید چشم هام رو باز کرد...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_15ویو میرایکی دو روز گذش...

★彡   Part 40 彡★ به خودم یاوآوری کردم.من، تا اطلاع ثانوی با ا...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۰" در آغوش رویای آبی ات "...

𝙿𝚊𝚛𝚝𝟹سه ماه بعد...همه چیز خیلی عادی پیش میرفت.کلاس زبان تموم...

★彡   Part 48 彡★ به سختی نگاهم رو از چشم هاش کندم."اینجا اتاق...

★彡   Part 50 彡★ ( رینا ) حس کردم نمیتونم نفس بکشم.اکسیژن این...

سلام دخترام.. خوبین قربونتون برم؟.. میخوام در یه باره باهم ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط