⁦#درخواستی

⁦#درخواستی
پارت آخر
که یهو پرستارا و دکترا تند تند رد میشدن و اعضا از جاشون بلند شدن

تهیونگ: چ..چه اتفاقی افتاده ؟؟

پرستار: داریم بیمار رو از دست میدیم لطفاً برید کنار

جونگکوک و جیمین: نه..نه..نهههه

جیهوپ: لطفاً نجاتش بدید خواهش میکنم نههه

جین: م...م..من نمیتونم اونو از دست بدمم

یونگی: ات ت..تو نمیتونی مارو تنها بزاری لعنتییی

اعضا گریشون گرفته شدت گرفته بود که دکتر دوباره اومد پیششون

دکتر: نگران نباشید بیمار خیلی قویه تونست زنده بمونه

اعضا از شدت خوشحالی نمیدونستن چیکار کنن

جیمین: ..م..میتونیم..ب..ببینیمش؟

دکتر: البته..اما دیگه نباید به سرش ضربه بخوره وگرنه ممکنه فراموشی بگیره

جیهوپ: نگران نباشید ما ازش مراقبت میکنیم

دکتر: خوشحالم که اینو میشنوم خب دیگه من رفتم

اعضا به سمته اتاقی که ات توش بود رفتن و همه ساکت بودن..دواقع چیزی برای گفتن نداشتن..کم کم ات به هوش اومد و بعد چند بار پلک زدن به اطرافش نگا کرد که اعضا رو دید

ات: پ..پسرا

اعضا وقتی ات صداشون زد سریع سرشونو بالا آوردن به بهش نگا کردن

جیمین: اتتت شییی خیلی ترسوندیمممم( گریه)

ات: یاا من به این راحتی نمیمیرم

یونگی: خیلییییی نامردییی( گریه )

ات: یااااا یونگی تو که گریه نمیکردی

جونگکوک: عااا ات شی یونگی انقدر برات گریه کرد که خودمونم تعجب کردیم

ات: اوووووووو

یونگی: خیلی خب حالا بچه لوس نشو 😒

اعضا زدن زیر خنده

جونگکوک: راستی ات ما میخاستیم یه چیزی بهت بگیم

جونگکوک به اعضا اشاره کرد که بگن

تهیونگ: ات ما هممون ازت معذرت میخایم

جیمین: ما واقعا اشتباه کردیم مارو ببخش

جین: هیچوقت فکر نمیکردم که به خاطر ما توی این وضعیت باشی من واقعا متاسفم

اعضا: ما هممون هزاران بار متاسفیم

ات خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و بغضش گرفت

ات: باشه میبخشمتون اما به شرط اینکه دیگه منو فراموش نکنین

جین:مگه میشه کسی که همیشه قابلمه هامو خط میندازه رو فراموش کنم؟؟

ات: یاااااااا

اعضا دوباره زدن زیر خنده... این بار همچی تغییر کرده بود...بعد چند روز که ات خوب شد از بیمارستان مرخص شد و سوهی رو هم از کمپانی انداختن بیرون و آرمیا انقدر بهش هیت دادن و بهش فشار آوردن که خودکشی کرد و مرد..چند ماه بعد دوباره کنسرت گذاشتن... دوباره آرمیا مثلع قبل برای ات ذوق میکردن و حتا عشقشون نسبت بهش هزاران برابر شده بود و افراد خیلی خیلی کمی بهش هیت میدادن.. درواقع همه فهمیده بودن باید قدر همو بدونن چون ممکنه دیگه نبیننشون

و.....

پایان⁦(っ.❛ ᴗ ❛.)っ⁩

ببخشید دیر گذاشتم کیوتا سرما خوردم و حالم خوب نیس 💋
دیدگاه ها (۱۶)

پارت⁴که یهو جونگکوک اومد پیششونجونگکوک: چه خبره اینجا؟( خنده...

پارت ۲۸ات یه چاقو از تو آبدارخونه اونجا برداشت و رفت تو حیاط...

چند پارتی وقتی عضو هشتمی و اسم و افسردگی داری پارت: ۲

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

تک پارتی جونگکوک ☄️جنگ جهانی دوم 🤣🤏🏻ات: نمیخامممممم( عربدع)ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط